ولنتاین یا سپندارمذگان یا ولنتارمذگان

happy_valentines_day

در مورد آقای والنتینو و کاری که کرد و علت این قضیه از امروز تا هفته آینده هر چقدر مطلب بخواهید می تونید پیدا کنید

این قضیه ولنتاین که سال قبل نزدیک بود دوستان بابتش جراحاتی بهم وارد کنن از اون قضایاست که من مشکل دارم باهاش

ولنتاین حدودا سه چهار سالی هست که خیلی توی جوونهای ما گل کرده و اساسا مثل تمامی موارد دیگه تب اون بالا گرفته ( سعی زیادی هم داریم تا گندش رو در بیاریم ) تا جایی که مذهبیون اومدن و روز نامزدی یا ازدواج علی و فاطمه رو جای ولنتاین مطرح کردن و ایرانیان اصیل باستان یاد تاریخ افتادن و سپندارمذگان رو نبش قبر کردن

احتمالا می دونید که این ولنتاین برای عشاقی است که به وصل هم نرسیده اند و اصلا برای همین هم حماسه شد

اما امروز پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها هم برای هم هدیه ولنتایان می گیرن ، و متاسفانه حتما دیدین که یک نفر چند هدیه میده یا میگیره

حالا این موضوع چه ربطی به قضیه ولنتاین داره …خدا عالمه

از طرف دیگه نوع هدایای ولنتاینه ،خرس قرمز ، قلب قرمز و هر چیز دیگه ی قرمز که احتمالا نشون دهنده عشقه ، ارتباط این هدایا با فرهنگ ما چیه؟

در مواجهه با ولنتاین ، سپندارمذگان ،نبش قبر شد( روی نبش قبرتاکید میکنم ) که ای آقا ما خودمون از 2500 سال پیش از این عشاق بازی ها داشتیم چرا باید کالای خارجی رو اینقدر بزرگش کنیم؟

و همین دوستان در روز سپندارمذگان به دوست یا دوستانشون هدیه یا هدایای ولنتاین(همون قرمز مرمز ها) رو میدن

حالا سوال من اینه

قبل از این قضایا یعنی حدود 10 سال پیش ،عشاق ایرانی چیکار میکردن؟نه ولنتاین بود و نه سپندار مذگان

ارتباط ولنتاین با زوج های متاهل که به وصال هم رسیدن چیه؟چون اصلا نقض غرض میشه با فلسفه ولنتاین

این هدایای ولنتاین که داده میشه خدایی نشان دهنده عشق جوونها به همدیگه است؟ چند نفر رو دیدین هدایا!!! گرفتن یا دادن؟

دین و دموکراسی

یک چیز رو توجه کنید که منظورم از دین در تمامی طول صحبت ضرورتا”اسلام” نیست ، مذهب به طور عام رو میگم
با تذکر بجای دوستان دین رو به جای مذهب نوشتم
اعتقاد دارم بحث و جدل بسیاری از مردم از جایی شروع میشه که تعاریف نزد اونها متفاوت میشه، مثلا برداشت من از دین با برداشت شما دارای تفاوته ، من با برداشت خودم از اون دفاع یا به اون حمله میکنم و شما هم دقیقا مثل من ، حالا اگر هر دو در موضع دفاع یا حمله باشیم بین ما اشتراک نظر بوجود میاد که در این صورت هم باز برداشت ما از موضوع ضرورتا یکی نیست

این یک بحث مفصل در هرمنوتیک هستش که اتفاقا بسیار جذاب هم هست

تعاریفی که دوستان در خلال بحث می کردند به نظرم مقداری مبهم بود ، به نظر من

دین : یعنی آموزه ای از رفتارها و عقاید که فرد با انتخاب اون به سمت زندگی بهتر هدایت میشه ، دین هیچ وقت داعیه حکومت نداشته و در طول تاریخ می بینید هیچ پیامبری ادعای حکومت نکرده ، و اختلافات مذهبی در تمامی مذاهب بدون استثنا از زمانی شروع میشه که مذهبیون داعیه حکومت دارن

دین می تونه با ساختن یک جامعه سالم تر ، منجر به ایجاد یک حکومت بهتر بشه ، اما باز هم ضرورتا نیازی به حکومت کردن نداره ، چون مجموعه رفتارهای انسانهاست نه رفتارهای حاکمان ، ولی یک حاکم امکان داره بر اساس اعتقادات مذهبی خودش خوب یا بد حکومت کنه

دین مثل درس می مونه و مذهبیون مثل معلمان یک درس ، به واسطه بد بودن استاد ، درس بد نمیشه ، امکان داره شما از درس زده بشی و اصلا علاقه ای به درس به واسطه بد بودن استاد پیدا نکنی ، اما ذات درس بد نیست

در دوران دبیرستان ، سال دوم ، یک معلم شیمی داشتیم که نوع درس دادن و اخلاق و رفتارش اصلا برام پسندیده نبود ، به همین دلیل شیمی تقریبا ضعیف ترین درس من بود و ازش متنفر بودم ، سال بعد یعنی سوم دبیرستان ، معلمی داشتیم که در روش تدریس فوق العاده بود (جناب انصاری)ایشون اینقدر علاقه در من ایجاد کردبرای خوندن شیمی که من یکی از بهترین نمره های درسیم رو گرفتم

درس شیمی با تدریس بد یک معلم ، بد شد ، و با تدریس یک معلم خوب ، خوب

دین هم دقیقا یک درس محسوب میشه ،متدینین هستند که دین رو خوب یا بد می کنن

در حکومت های دینی ، حاکمان سعی می کنن تمام وقایع و جریانات و اتفاقات و تصمیمات رو به نوعی به وسیله مذهب توجیه کنند ، این توجیه به خاطر ” حفظ دین “نیست ، بلکه به خاطر “حفظ قدرته” ، به همین دلیل از مذهب که یک روش زندگی بود ، به عنوان یک ابزار استفاده میشه تا فرامین و کارکردهای حکومت توجیه بشه

حاکمیت دین با حکومت دینی تفاوت داره، حکومت دینی با حاکم مذهبی تفاوت داره، حاکم مذهبی با متدینین تفاوت داره، متدینین هم با دین تفاوت دارن