نامه خالا برای میر حسین موسوی

image

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که ما افتاده ایم از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
ما که یک امروز محتاج توایم فردا چرا ؟

میرحسینا ما به راه تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از این ملت شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

میر حسینا بی حبیب خود نکن هرگز سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

آای میر حسین سلام
شوما بالاخره آمدی ،همه خوشحال شدن

وقتی شنیدم اومدی ،خونه تکونی کردم ، با این دل دیوونه ام ، شیرین زبونی کردم
پیشم بمون نامهربون

پس چیرا دیر کردی نا میروت؟ آزار داشتی با ما

آمّا
فقط شوما میواظیب باش ، اینجا دیگه اون زامان نیستی ها …جنگ باشی ،دوشمن به جایی اینکی از جلو به شوما حمله کنی از پشت به شوما حمله میکنی ، ولی میدان مین زیاد داری حالا ، زیرپاتی بپا ،مین گوجه ای ضدی نفر ضدی تانکی ضدی ایصلاح ضدی آدمیت
اصلا شوما فکر کن رفتی طبیعت نقاشی کنی ، صاف رفتی شوما یه جایی که خیلی طبیعی هست، گاو هست ،اولاخ هست ،حشم هست ، همه هم زمین گه زدی رفتی ، یعنی تاپالا تاپالا روی زمین ریختی ، حالا شوما می خوای راه بری باید میواظیب باشی پات روی اینها نری
فهمیده شدی میرحسین جانخان
حالا شوما باید بری پیشی موسی ، موسای خدا اینا ، از موسی عصانی بگیر بیار اینجا ، چون میلت می خواد شوما از خودیت معجز در بیاری ، اگر شوما معجز در نیاری …4 سال اول کاری نداری باهات ولی بعد خیشتکی شوما در اهتیزاز در مقابلی پرچم ایسرائیل می باشد بود

آاای میر حوسین الان من از خودم ذوق دارم برای شوما ناما میدم ولی به شوما قولی میدم در آینده به شوما ناما بدم خوشگیل

باقی بقایت ،ماحمود فدایت

نامه خاله زبیده به آقای خاتمی

016

سلام آقای خاتمی گوربونت برم من
سییت (سید..seyit) بخدا هر وقت شمانی تیلیویزوندا می بینم جیگرم هلاک میشی ، چقدر شوما ماهی ، فدات بشم الاهی
سییت من به شوما میگم که شوما بیا رَئیس جمبور شو، الان ما به شوما نیاز داریم، شوما اون عبای شوکولاتت رو تنیت کن بیا وسط قشنگ ، همه دستا میره بالا به شوما رای میدن
خیلی باهات دوست داشتم ، خیلی دوسیت دارم، عکس شومانی که می بینم تامام ایحساساتم رعشه می کنن ، درسته شوما به ما پشت کردی ولی دیدی که ما اصلا کاری نکردیم ،ولی ما به شوما پشت کردیم شوما ناز کردی
من شک ندارم این دوره اگر شوما بیایی وسط ، مردم رای بدن بعد انگشتاشون رو ببینی ، می بینی همش به شما رسیده ….رایشون
آای خاتمی امروز ما به شوما نیاز داریم ، فردا که نیاز نداریم می خواهی بیای چه غلطی رو ایصلاح کنی؟ شوما مثل خورشید می مونی
به قول شاعر میگه :ماه در نیاد که چی بشی /می خواد رقیب کی بشی؟
شوما هی خودیتو لوس نکن ، بیا رَئیس شو از همه خوشگلا تو خوشگیل تری /من نمیگم تمام مردم میگن
ممد آقا به شوما گفته باشم شوما اگر هی تمدن میگی هی گفتگو میگی ، چرا پس برای اومدن شرط گذاشتی پس؟ همه دارن جیغ می زنن که داریمت بروداریمت /فکرنکنی که داریم دست خدامی سپاریمت
آ . .سییت به جدیت قسم که اگر اومدی که هیچ ولی اگر نیومدی و ماحمودخان باز شد رئیس… از دوره اینقیلاب که هیچ ، از دوره موصدّیق ( مصدق) که هیچ ،از دوره امیرکبیر که هیچ ، از دوره ماغیل ها (مغول ها ) که هیچ ، از دوره آفغان ها که هیچ، حتی مرگ کوروش روهم می اندازیم گردنی تو
آخه قرطی بازی هم حدی داره سییت ، از شوما بعیده با اون عبا و قبا
شوما اگر بیایی ، شورای نگهبانی شوما رو بخواد رد صلاحیت کنه اولا که غلطی کرده ایشتباه چرا؟ میشی تف سربالا،شوما نه ها ..اونا میشن تفی سر بالا، اگر رد صلاحیت نشی ،شوما میشی ارّه ( یه همشهری داشتیم ارّه یه جاییش گیر کرده بود نه می شد در بیاره نه میشد ببره جیلو) اگر رای آوردی که ما خلاص میشیم بعد مثل اون هشت سال پیش بعد از این که رئیس شدی هیچکاری باهات نداریم خواستی هر غلطی ایصلاح کنی روی ما اصلا حیساب نکن
اگر شوما از صاندیق رای بیرون نیایی ، آمّا…. دو حالت داره یا ما رای ندادیم که شوما حقت بوده که به حرف ما گوش کردی خیط بشی،یا ما باز هم رای ندادیم و شوعار دادیم ومیگیم تقلّوب شده
فقط اگر شوما رئیس بشی باید شل بازی در نیاری ها ، هی فرصت نسوزونی ، اگر این جاماعت هم گفتن برقص شوما باید برقصی جهنم که لیباست ایراد داره برو خودیتو درست کن
آقای شوکولات عبایی شوما می خوای ایصلاح کنی ؟می خوای دوست بشی با دونیا ؟می خوای هسته امون رو بی سر و صدا در بیاری بیرون ؟ می خوای روزنامه های شرق در بیاری؟می خوای گفتیگو کنی با تمدن ها؟ عاااااااااااااااااه بفرما…….. چیرا شوما به شصتی من نگاه می کنی بی ادب ؟….می گم یعنی بفرما شروع کن
آخه سییت یه خورده شوما اگرعاقیل باشی سیاست مدار باشی سنجیده باشی معقول باشی هوشیار باشی ، سر در میاری که مملکت رَئیس جمبور نمیخواد که …… فاتیحه خون می خواد ، شوما با اون عینک و انگشتر و عبا ی شوکولات و خنده خوشگیلت فاتیحه خونی بلدی؟روضه خونی بلدی ؟ تازه شوما باید بلد باشی سر قبری روضه بخونی که توش جینازه نیست
خاتمی خان شوما قبل از اینکه حضورتون رو حاضر کنید برای ریاست جمبوری باید برنامه بدی ، دیگه این جاماعت مثل سابق خر نمیشن (البته جاماعت عذر میخوام ها) باید شوما بگی ایقتیصاد که اوضاعیش اینه چیکار کنیم که این نباشه؟صاندیق ارزی هم که اگر رمز داره باید بگی ، سفر اوستانی داری یا نه؟ مدرک تحصیلی شوما باید تایید صلاحیت بشی ، همه خوش بختی های جاماعت آیا سر جاش مثل الان خواهد بود یا نه؟پولی نفتی میدی با زبان خوش یا بگیریم با زبان خوش؟ زمیستان غاز داریم یا نه؟غاز نه ها غاز که غذا می پزن باهاش ؟نامه باید به شوما بدیم یا نه؟
آخه سییت جان گوربان جدی شوما برم تفلیک ما رو روشن کن شوما ، شوما بیایی دوباره رَئیس جمبور بشی که چی بشی؟ هشت سال شوما چه غلطی کردی ایصلاح ؟ آمّا… خدا وکیلی ما تازه فهمیدیم غلط ها کجا بود ها….سییت این جاماعت توی ذوق مصدّیق و امیرکبیر و گنده تر از شوما زدن ..خدایی بد هم زدن..شوما که جای خود داری
آ سییت ممد این دفعه اگر شوما بخوای بیایی تومان رو باید خیلی بالا بکشی؟خودیتو به اونطرف نزن منظورم تومانه نه تومان
راستی شوما تفلیکت با حسین آقا بِرِک اوباما چی خواهد بود آیا؟
سییت جان اگر اومدی که قدم شوما سر چشم آرزوداران ، اگر نیومدی شوما طبقه منفی 4 جهنم میشه جات ، اگر رای آوردی من به شوما قول میدم به جای حاماسه خرداد برای شوما افسانه جومونگ بسازیم برات ، شوما بشو جاماعت بلدن چیکار کنن
آمّا …فقط یه چیز شوما زحمت بکش رَئیس جمبور شدی تابیستانها برو مرخصی که هی حاماسه خرداد و تیر و نم نمنه پیش نیاد

نامه به باراک حسین اوباما

hijab3

نامه خاله به باراک حسین اوباما
سلام برادر اوباما
بسیار خوشحال شدم که بالخره دست شما از آستین امریکا بیرون آمد، مطمئنم تاثیر نامه های آدم های مهم به سران مهم بود که تنبیه شدن و دموکراسی را در کشور شما اجرا کردند.
حسین جان ، راستی آیا شما مسلمانی؟ پس چرا اسم حسین رو حذف کردی ؟ آها تقیه کردی!!! یقین داشتم که شیطنت از اون چشم سیات می ریزه ، شما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست کشور امریکای جنایتکار هستید که مردمشان دوست ما هستند و دولتشان دشمن ما، حالا که شما هم دوست ما شدی میگم که سفیدا خوشگلن تو چرا سیاهی/سیاها مثل تو نمیرن الاهی
راستی باراک عزیزم مدارک جعلی زیاد شده مواظب باش هر کسی را خواستی انتخاب کنی اول از مدرسه اش استعلام تحصیلی بگیر ، و گرنه کنگره که همه از دوستان تو هستند شوخی شوخی خشتکت را وصله خواهند زد
من هنوز نفهمیدم که شما با مایی یا او با ماست؟تکلیف ما را روشن کن ، شما اگر با مایی چرا پس حرف هایی می زنی که از بوش در می اومد ؟
حسین عزیزم ، امیدوارم به اصل خود برگردی و اولین نماز گزار کاخ سفید باشی ، حسینکم یقینا این کار خدا بوده که در کشوری سراسر ظلم و فتنه و کینه به اقلیت های مذهبی و قومی ، یکی مثل تو بیاد بره سناتور بشه و بعد بشه رئیس جمهور، الحق که تو موسای زمانی ، سبدی که تو رو پیش فرعون برده رو بگذار توی کاخ سفید یا بفرست برای من
تو بامای عزیز یادت باشد به حق اسمت حسین و ابالفضل در ایام عاشورا در کاخ سفیذ نذری بدهی که این کا رتو از هزار بار کارهای دیگر بهتر است ، راستی پرچم مخصوص ایام محرم را که نام تو بر روی آن است را برایت می فرستم تا بدهی دست آن مجسمه اتان در میدان آزادی اتان تا کور دلانی که فکر میکنند که فقط او با ماست بدانند که توهم با مایی
یقین بدان که حداقل یک سال بعد از این جرقه هایی اطرافت روشن و خاموش می شوند و این جرقه ها اگر بیشتر تمرین کنی تبدیل به هاله نور می شوند و آنجاست که همه خواهند فهمید که او با ماست
حسین جان همراه این نامه یک برنامه 1800 صفحه ای به زبان عربی برایت فرستادم تا مطالعه کنی و با پیاده سازی آن اوضاع امریکا را سر و سامان دهی ، تعارف نکن ، ما به درد همین روزهای هم میخوریم دیگر
راستی اوج رافت و جوانمردی در این است که این مک کین را هم بکنی شهردار یا معاونی چیزی، وجهه ات خیلی دموکرات تر می شود ، از شعارت خوشم آمد که گفتی ما می توانیم و داد می زدی چنجه چنجه ، بله . . این روزها شکم مردم امرکیا از همه واجب تر است ولی ناقلا مگر تو چنجه هم خورده ای؟شنیده بودم که ایرانیان در امریکا زیادن ولی نمی دانستم به کبابی ها ی ما هم سر می زنی
راستی چند تایی سریال مثل یوسف و مردان آنجلس هم برایت با همین نامه می فرستم تاتعالیم آسمانی به مردم امریکا بدهی که بیچاره ها در فقر فرهنگی دارن می سوزند و خودشان خبر ندارن
تایادم نرفته بگویم از سفر های ایالتی غافل نشو که بسیار سودمند است، نامه بده و نامه بگیر که بسیار سودمندتر است، تاآنجا که می توانی هم در راس کارها از آشناها استفاده کن چون اهل خیانت نیستن ، موقعیتت هم خوب است هر چی بدبختی و فلاکت هم هست بریز سر بوش حتی اگر کاری هم نتوانستی بکنی بگو بوش نمی گذاره ، طرح های بوش را هم به نام خودت ثبت کن
از امور زنان خصوصا حجابشان و ساماندهی به اوضاع فساد جوانان امریکایی هم غافل نشو که معصیت دنیا و آخرت دارد
خودت یک روز برو روزنامه فروشی ، هر چی روزنامه اضافی هست ییهو ببند ، اخبار زیادی مردم را گمراه میکند ، بیچاره ها نمی دانند کدام را باور کنند
برادر عزیز می خواستم به افتخار این پیروزی بزرگ میهمانی بدهم و برادر چاوز، برادر مورالس ، برادر اسد و سایر برادران را هم نیز دعوت کنم گفتم بگذارم یک دفعه سوم شعبان تولدت امام حسین این کار را بکنم که یک تیر و دو نشان شود
فقط یک خواهش دارم که می دانم روی من را زمین نخواهی انداخت ، آن لیستی که اسامی محور شرارت توش هست را پاره کن ، توی سر این امرات بزن که حرف مفت نزند، تحریم های ما را هم بی خیال شو( ما دو تا دیگه داداشیم) ،به مصر بگو جواب سلام ما را بدهد ، به بانک ها بگو دیگه بازی تموم شد و ما را هم بازی بدهند، ما هم می خواهیم بیاییم توی تجارت جهانی ردیفش کن، هواپیما به ما بده که اوضاع خراب است، نرخ دلارت رو بیار پایین که پول ما بره بالا، بگو دیگه پیگیر هسته ای مسته ای نشوند…بقیه را خودم حل می کنم من هم در عوض تو لبنان کمکت می کنم
شما چرا به عنوان یک رئیس جمهور سیاه پوست از قشر سیاهان مظلوم عالم به سیاهان کشور خودت گفته ای تقصی شما هم هست ؟نکن داداش ..شما دیگه بچه خاک پاک کنیایی ..این کارا قباحت داره
باراک حسین اوبامای عزیز می دانم این روزها سرت خیلی شلوغ پلوغ است ، زیاد تر از این مزاحمت نمی شوم ، به پیوست این نامه و آن برنامه چند جلد کتاب برایت می فرستم که از نوشته های عالم های ربانی ماست ، مرا که خیلی دوست دارد به شما هم یواشکی گوشه چشمی دارد ، بخوان تا شما هم شاید در گوشه قلبش جایی پیدا کنی و عاقبت به خیر شوی
باقی بقایت ..جانم فدایت

آدم ربایی در روز روشن

ساعت حدود 3.5 صبح جمعه بود که زنگ تلفن از خواب بیدارم کرد، بعد از دیدن بازی فوتبال پنج شنبه شب و برد آلمان اصلا حوصله نداشتم ، تازه زنگ تلفن این ساعت فقط برای اعلام خبرهای بد و ناگوار هست ، جواب ندادم ولی ول کن نبود ، گوشی را برداشتم و با حرص گفتم بله، دیدم خاله داره یک ریز بهم بد و بیراه میگه و فحش می ده که کجایی ،بلندشو بیا اینجا ، بدبخت، خواب به خواب بری، خواب غفلت رفتی ، هر چی پرسیدم چی شده چیزی نگفت و فقط شیون کرد
ترسیدم و بلافاصله رفتم منزل خاله
دیدم اوضاع اساسی شیر تو شیره ، اسمعلی خان داره هی رژه میره، اسی چمبرک زده یه گوشه نشسته و دخترها هم زل زدن به خاله، یک لیوان بزرگ هم آب نمک که توش 40 قطعه طلا انداختن جلوی خاله هست
پرسیدم چی شده ، اتفاقی افتاده ، کسی مرده ؟
اسمعلی خان با سر تکون دادن گفت ، از مردن بدتره، آبروریزیه، بدبختیه، پس کو امنیت؟ کو انسانیت؟کجاست شعار آزادی؟این دست کی بود که از آستین کی اومد بیرون؟
اگر شما چیزی فهمیدید من هم فهمیدم ؛ گفتم یکی به من میگه چه خبر شده
اسی در همون حالت چمباتمه گفت داشتن مامان رو می دزدیدن
یه قهقهه زدم و نشستم روی زمین که یک دفعه چیزی مثل پتک خورد توی سرم؛ مشت خاله جان بود، گفت زهر مار بی غیرت،بدبخت، خنده داره، گریه کن،بمیر
خودم رو جمع و جور کردم گفتم حالا کی بوده کجا بوده چطور شده؟
اسمعلی خان گفت ساعت 7 بعد از ظهر دیروز توی میدون تجریش
گفتم چه جوری؟
گفت یه راننده تاکسی بوده
گفتم آخه خاله جان ، اون ساعت توی تجریش، موشها هم جرئت دزدی ندارن چه برسه آدم دزدها، اون همه پلیس و طرح امنیت اجتماعی و این حرفا ، یه خورده بعیده
گفت یعنی میگی دروغ میگم، زهر مار نیشت رو ببند؛ این همه اخبار رو نمی خونی خانم ها رو می دزدن، روشنفکرها رو می دزدن، آدمهای مهم رومی دزدن
گفتم خاله جان ماجرا چی بوده؟
اسمعلی خان گفت حتما کار بچه های محل بوده، خاله هم با سر هی تایید می کرد؛ خاله می گفت :پریا بهم گفت تنها نرم تو کوچه ، گوش نکردم
گفتم آخه خاله شما که مشمول هیچ کدوم نمیشی به این صراحت؛ یعنی توی نظر اول که کسی نمی فهمه شما روشنفکری و مغز متفکر، بایدباشما حشر و نشر داشته باشن؛ یه راننده تاکسی توی نظر اول از کجا فهمیده؟
گفت نمی دونم شاید نظر بد داشته بهم ؛ گفتم آخه خاله یه چیزی شنیدی ها، خودمونیم غریبه اینجا نیست آخه خوشگلی ؛جوونی،خوش هیکلی،چی داری برای دزدین ؟ اون هم توی نگاه اول !!! تون هم توی اون شلوغی و جلوی چشم پلیس؟
گفت نمی فهمی، صد سال دیگه هم نمی فهمی ؛ اسمعلی بدبخت می گفت پنجره رو وقتی که باز می کنی مواظب باش ، بی احتیاطی کردم
اسی گفت شاید کار جاسوس های سیستم های اطلاعاتیه که می خواستن مامان رو بدزدن، از وسط جماعت ، بعد با هواپیما ببرندش یه انبار قایمش کنن ، بعد از بابا پول بگیرن ،شاید یکی از رباینده ها هم توی درگیری از مامان خوشش بیاد و تحویلش نده و . . . داشت تعریف می کرد که گلی گفت ساکت بابا این که همون فیلمیه که دیروز از کلوپ گرفتی ، جو گیر نشو
بچه ها می گفتن از ساعت 7 پنج شنبه تا همون ساعت 237 تا تئوری طرح کردن ؛که دلایل اقدام به دزدی خاله چی بوده
گفتم خاله ماجرا چی بوده حالا؟
گفت هیچی..توی تجریش دم بازار تره بار وایساده بودم ، خرید کرده بودم ، یه دونه از این تاکسی سبزای جدید اومد جلو پام زد رو ترمز و بهم چراغ زد
گفتم خب؟
گفت هیچی دیگه فهمیده بود کالای گوزیده(همون گزیده) گیرش اومده ، با چراغ اومده بود
گفتم خب؟
گفت خب و زهر مار ، می خواستی سوار شم برم؟
گفتم کل ماجرای دزدی چی بود؟
گفت هیچی همین دیگه ، راننده گفت بارداری برسونمت … گفتم بابات بارداره ،من از بارداریم گذشته
گفتم خاله منظورش بار ؛ همون خریدهات بوده ؛ گفت پس چرا چشاشو اونجوری کرد
گفتم خب بقیه اش؟ گفت هیچی فحش بهش دادم رفت. . .کثافت نقشه اش نقش بر آب شد
به بهانه اینکه برم و با یکی از دوستان برای تعقیب ماجرا هماهنگ کنم اومدم وخاله اینا رو با توهم خوشگلیشون تنها گذاشتم
وقتی داشتم خداحافظی میکردم خاله هی می گفت :پریا بهم گفت تنها توی کوچه نرم، گوش نکردم ؛ بچه های محل دزدن،باور نکردم

خاله ، بسته ، تولد

مهمون ها زیاد نبودن ، ما بودیم و خاله اینا و زلفعلی خان (برادر اسمعلی خان ) و چند نفر دیگه از فک و فامیل نزدیک

خاله جشن تولد هفتاد سالگی برای اسمعلی خان گرفته بود ، میگفت این هافتاد سال دا این مرد از من هچی نخواست یه جشن توّلود که دیگه حقیش هست ، آخه ایسمعلی منی اینتیخاب کردی به عونوان همسر گَرَک یه کاری بهش بِی کنم

خاله اعلام کرد که توّلود بعد از شام شیروع میشی ، ، یه شام پوختم ایسمعلیه خاطیر ، دخترها همه با هم یه سری تکون دادن  و ابرو های اسی رفت تو ی هم ، نفهمیدم چی شد  ولی میز شام خاله با کمک همه به سرعت برق و باد چیده شد

خاله کلاس گذاشته بود و غذا ها همه در ظروف در بسته بود قبل از غذا هم اعلام کرد غذانی شیروع نکونین تا من صوحبت دارم با شوما

همه دور میز و بالا سر میز منتظر خاله، خاله رفت توی اتاق و دستی به سر و صورت کشید و تغییر لباس دلبرانه ای برای اسمعلی خان داد و اومد و خطابه اش رو شروع کرد

اول از همی بگم که ایسمعلی جان شوما که منی اینتیخاب کردی یهنی ماهناش اینی که شوما منه ایطمینان داری، منی دوس داری، فقط من گوربون شوما خواستم برم از کوجا برم ؟ ایسمعلی جان غذانی ایمشب هی اینا گوفتن من گوفتم نه شوما ، ایسمعلی منی اینتیخاب کرده شوما جهنم بشین، هامی غذاها بسته کردم برای شوما ایسمعلی خان که سولفرای بشی(گمونم منظورش سورپرایز بود)  شوما هم اومدیم خوش اومدین (خطاب به ماها) خیلی غذا هست اگر خوردین ببرین بسته کردم برای شوما

بعد خاله با اشاره به بچه ها که از قبل برنامه ریزی شده بود دستور داد که در ظروف غذا رو بردارن

جالب بود ، خاله به رسم میهمانی های مجلل شروع به معرفی غذاها کرد انصافا برای تهیه اون همه غذا به زحمت هم افتاده بود

گفت این غذا توی این ظرف ایسمیش زَهَر شورباسیه ، خیلی خوشگیله با عیشگ پوختم هامی چی توش هست ماست داری، خاما داری، شلخم داری،موزداری، سبزه داری

اوبیرسی(اون یکی) ایسمیش کلم پاستاسیه ، ماکارون با کلم ، خیلی خاصیت داری ، گازماخ(ته دیگ ) هم داری با برگی کلم

اون ظرفی که بسته اس هم بسته پوشنیهاد داره،پوشنیهاد خود ایسمعلی جان بودی لبی (لبو) با ماست شیرین

اما اون غذانی نیگاه کونین از همه خوشگیل تره ایسمش شت خارسونی (غلط نکنم منظور خاله شف گارسون بود آخه این کلمه رو پارسال تو سفر آنتالیا شنیده بود و خیلی خوشش اومده بود ولی فکرکرده بود اسم غذاست) هامی سبزیجات با یرآلما (همون سیب زمینی)با پنیر تبریز و عسل

خلاصه معرفی همه غذاها تموم شد و جماعت شروع کردن به خوردن ، غذایی که تا ته خورده شد همون بسته پیشنهادی اسمعلی خان بود (لبو با ماست شیرین) البته خاله متوجه قیافه جماعت و تیکه هاشون موقع غذا نشد و وقتی همه می خندیدن از نوع غذاها و چشم و چالشون رو کج و معوج می کردن از طعم غذاها ،خاله فکر میکرد که جماعت شعف زده شدن و قند توی دلش آب میشد و هی میگفت سنی گوربان  بستَه کردم داری میری ببرشوما

بعد از شام خاله کیک رو آورد ، به توصیه گلی(دخترِ خاله) قرار شد اصلا از کیک نخورم ، خاله کیک رو خودش درست کرده بود ، قیافه کیک تقریبا افتضاح بود ، مزه اش قابل حدس زدن بود ، خاله باز هم در مورد کیک توضیح داد ، این کیکی خودم پوختم با عیشگ پوختم برای ایسمعلی جان که منی اینتیخاب کردی که به من ایطمینان داشتی ،رزان خانوم نیویشته بود کیک هویج مونتها ما هویج نداشتیم من بادیمجان ریختم توش، بعد دیدم هویج با خاما خوبی و لی بادیمجان با خاما خوب نیست ماست زدم بهیش ، دیدم شکر هم خوب نیست با بادیمجان نمه(نمک) زدم ، موهوم عیشگه که توش ریختم برای ایسمعلی جان

همه برای خاله دست زدن؛ خاله که حسابی کیفور شده بود یه عشوه اومد و گفت ایسمعلی شیروع نکون تا من بیام و رفت و دوباره ضمن تجدید آرایش لباس عوض کرد و یک رقص چاقویی انجام داد که جمیله باید پیشش لنگ می انداخت ؛ بعد ازبریدن و توزیع کیک که دست نخورده موند و هیچ کسی روش نشد(یا جرئت نکرد) به خاله بگه که این زهر مار، چی بود درست کردی ، نوبت باز کردن  کادو ها رسید

خاله اینجا هم ابتکار زده بود

کادوی تمام بچه ها رو خودش خریده بود و به اسم اونها گذاشته بود روی میز ، گلی هم مامور باز کردن کادوها شد، جماعت هم دم گرفتن باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود، بعد از دم گرفتن جماعت خاله با همون ریتم جواب داد باز میشی دیدی میشی باید پسندیدی بشی

کادوی اول از طرف اسی بود(پسرخاله) یک کتاب با عنوان چگونه شوهر خوبی باشیم ؛ همه دست زدن ؛ کادوی دوم هم با همون کیفیت باز شد از طرف گلی یک جفت دستکش ظرفشویی ؛ کادوی بعدی برای دو تا دخترکوچیکترها بود دو تا شورت پاچه بلند یکی خال خال یکی راه راه ،دست دوزِ خاله ؛ که خاله اصرار عجیبی داشت اسمعلی خان بره بپوشه ببینه قشنگه یا نه،

آخرین کادو، کادوی خاله بود که حسابی بسته بندی شده بود، یک بسته بزرگ  تا اومدن باز کنن خاله گفت صبر اله من قبلیش یه شعر ایسمعلیه گوفتم بِی خونم بعد

همه منتظر شعر خاله ؛ و خاله شروع کرد

ایسمعلی جان خسته ای

دارم برات بسته ای

بستنی(بسته را) من بسته ام

شیشه نی نشکسته ام

خریده ام برایت

جانِ مردم فدایت

بالاخره بسته باز شد چشم های همه گرد شد، تعجب بود و بهت ، زلفعلی خان که داشت منفجر می شد،

داخل بسته یک دسته بود

یک دسته هاون که یادگار روزهای اول ازدواج خاله با اسمعلی خان بود

اسمعلی خان اشک تو چشمهاش حلقه زد ولی هیچ کس نفهمید به خاطر چی ، معلوم نشد اون دسته داخل بسته، یادآور خاطرات شیرین بود یا تلخ

تیپولوژی خانم ها برای ازدواج

اگر به فکر یک زندگی خوش هستید قبل از ازدواج فکرکنید که با کدام یک از این تیپ زنها می توانید زندگی کنید

زن سنتی

البته این گونه از زنها در حال انقراض هستند اما در شهرستانهای دور دست یافت می شوند، معمولا تحصیلات دبیرستانی دارند و ادعای  زیادی در خصوص سطح تحصیلات شما نزد زن های همسایه می کنند

اگر یک زن سنتی را برای ازدواج انتخاب کرده اید خیالتان راحت  ، کم خرج و خانه دار ، صبح صبحانه شمارا آماده می کند ، به نوع پوشیدن لباس یا اصلاح صورت شما اصلا کاری نداره، ظهر یا شب که از سر کار به منزل  برمی گردید بوی غذای سنتی مثل قرمه سبزی تمام فضای خانه را پر کرده ، در تعطیلات آخر هفته فقط اگر شما لطف کنید نهایتا یک پارک در نزدیکی های منزل برای خوش گذراندن کافی است، مطمئنا با خود وسایل خورد و خوراک را خواهد آورد، برای سالی یک بار سفر هم بیشتر از مشهد و نهایتا شمال توقعی ندارد

به بچه دار شدن خیلی علاقه دارد و نقش ماشین جوجه کشی را به خوبی ایفا میکند، از نظر او خانواده شما خصوصا مادر شوهر ، جزء آن دسته از مخلوقات خدا هستند که مثل سوسک وجودشان در طبیعت ضروری است ، مادر ایشان هم نقش محوری در تعیین میزان محبوبیت شما دارد، می توانید موقع صدا زدن ایشان در خارج از خانه به کلماتی مثل “هی ” یا ” با تو ام ” یا هر شیء دیگر استفاده کنید

وقتی به خانه می روید خیالتان راحت باشد هر چه اخمو تر باشید تو دل برو تر هستید اصولا خندیدن آقایان برای این نوع خانمها جلف بازی محسوب می شود

چشمش به دست شماست ، هرچه شماا کرَم کنید همان است ، فقط باید مواظب باشید او را به سرنوشت “زن جورابی” عزیز نسین دچار نکنید

زن نیمه سنتی

چیزی شبیه (بلا تشبیه بلا تشبیه) شترمرغ یعنی می گویی بارببر می گوید من مرغم میگویی بپر می گوید من شترم

در پوشش و رفتار بسیار سنتی  عمل می کند ، اهل درست کردن غذا هم هست منتهی  حتما تقاضای یک خودرو را از شما دارد، به طلا علاقه زیادی داشته و از لباسهای مجلل خوشش می آید

وقتی به خانه می آیید باید خیلی مواظب باشید نوع رفتارتان را با وضع ظاهر و وضعیت چهره ایشان باید تطبیق بدهید، اگر لباس تر و تمیز بود و آرایش کرده یعنی باید شما هم شاد باشید ، اگر رو ترش کرده بود شما هم باید غمبرک بگیرید و بنشینید یک جا و حرف نزنید ، زیاد نخندید که جلف می شوید زیاد هم اخم نکنید که می شوید برج زهر مار

سالی دو سه تا سفر هم ضروری است، یکی  به مشهد یکی به کیش، یکی به سوریه یکی به آنتالیا، یکی به حج عمره یکی به اروپا

شما می توانید بخندید اما نیشتان باز نباشد ، اخم کنید اما مواظب گره ابرو باشید

شبهای جمعه باید در منزل بمانیدتاایشان به سفره حضرت ابوالفضل برود اما برای رفتن به این سفره شما باید سر کیسه را شل کنید چون امکان ندارد یک لباس را در دو مجلس بپوشد

از نظر این خانمها خانواده شوهر به عنوان قوم الظالمین و خانواده خودش قوم الصالحین هستند

اهل کار کردن در خارج از خانه نیست ولی به تساوی حقوق زن ومرد شدیدا پایبند است و معتقد است کل مسئولیت زندگی با مرد است ، به نظر او مادر بودن بزرگترین وظیفه الهی است که باید به نحو احسن انجام دهد اما بچه ها باید از امکانات لازم برخوردار باشند نهایتا دو تا بچه هم که لزوما پسر باشند کافی است ، این نوع از همسران را می توانید با اسم پسرتان یا “حاج خانم ” در هر کجا که خواستید صدا بزنید

یادتان باشد برای سفره عقد یک تکه ملک یا زمین برای پشت قباله آماده داشته باشید

زن نیمه مدرن

باز هم بلا تشبیه بلاتشبیه مثل زرافه (یعنی شتر گاو پلنگ) نمی دانی تکلیفت با چیست و کیست

بعضی اوقات بسیار آرام و خونگرم و دوست داشتنی که نمی توانی اصلا به خودت اجازه بدهی که آزارش دهی ، بعضی اوقات کاملا درّنده و خشمگین ، به طرفه العینی شما را تکه تکه می کند ،بعضی از اوقات هم اصلا شمارا به حساب نمی آورد

اهل کارکردن در خارج از خانه است ، دوست دارد مستقل باشد و دستش به جیب خودش برود اما خرجی هم از همسرش بگیرد،خانه را به سبک مدرن اداره میکند ،اهل آشپزی است منتهی  آشپزخانه اوپن با غذاهای لوکس خارجی  که تلفظ اسامی آنها را باید تمرین کنید

در خرید کردن کاملا مستقل است البته دوست دارد تا شما همیشه همراهش باشید و نظر شما را در خصوص مثلا رنگ مانتو یا مدل لباس حتما می پرسد و اصرار دارد که بداند نظر شما چیست و در موقع انتخاب دقیقا همانی را که شما انتخاب نکرده اید می خرد

موقعی که اسم همسرتان را می خواهید ببرید باید یک کلمه عزیزم یا یک چیز شعف انگیز دیگر چاشنی اش کنید

اهل خاله زنک بازی و مادر شوهر کشی نیست اما از نظر او خانواده شما با حفظ تمامی احترامات باید پایشان را کوتاهتر از گلیمشان دراز کنند و اصلا معنی ندارد که هی بروند وهی بیایند رفت و آمد هم انداه ای دارد خب

شما برای به دست آوردن دل این نوع از همسران فقط باید موقع رفتن به خانه لبخند بزنید و یک دسته گل یا شکلات به همراه داشته باشید

تعداد بچه مناسب از دید این نوع همسران یه خورده عجیبه یکی کمه و دوتا زیاد

در خصوص سفر هم حتما باید یک جای خوب و خوش آب و هوا را انتخاب کنید  ، حداقل کیش یا  ترکیه یا مالزی که بشه یه تنی هم به آب زد

اگر اخم کند باید جواب بدید، بخندید باید جواب بدید، زیادحرف بزنید یا کم حرف بزنید، روزنامه بخوانید ، کتاب بخوانید، تلویزیون تماشاکنید، بادوستانتان بیرون برید،در محل کارتان یک خانم حضور داشته باشد ، تلفن تان میس کال داشته باشد، عطر بزنید ، صبح حمام بروید ، صورت تان را اصلاح کنید، لباس تان مرتب باشد ، و خلاصه خیلی از موارد دیگه باید توضیح قانع کننده ای داشته باشید و الا حتما یه تخته سنگی به کفش شما هست

زن مدرن

این نوع زن ها تقریبا در حال رشد هستن و به سرعت رشد قارچ در حال اکثر هستند

ذاتا راننده هستند و ادعای دست فرمان دارند ، خیلی  از کلمات را بدتر از آقایون تلفظ می کنند ، پراید و 206 سوار شدن برای ایشان  افت دارد ، عاشق گرافیک و نقاشی و دکوراسیون و شمع و یوگا و بدنسازی هستند

شوهر برای این خانم ها به منزله یک وسیله ای مثل آباژور یا مثلا رینگ اسپرت ماشین یا یک چیز تزئینی دیگر است که میشود با او پز داد ، اصلا اهل پخت و پز نیست مگر فست فود مرده که زن توی خونه بشوره و بپزه و بسابه

به انواع ماشین علاقه دارد ، ماشین سواری ، لباسشویی، ظرفشویی ،همزن، فودمیکرو … وامثال آن

سفر در تعریف این خانم ها یعنی رفتن به بیچ یا اروپا یا جزایر قناری

با این نوع از همسران نباید صحبت از بچه دار شدن کرد ، مگه کارخونه جوجه کشی خریدی؟

اصلا مهم نیست شما کی به منزل بیایید ، کی نیایید، با کی باشید ، چی بگید یا کجا برید فقط باید شیک باشید،  ماشین ، لباس ، ساعت ، کفش، مدرک تحصیلی ، دفتر کار و شغلتان شیک باشد، بعد هر غل…ببخشید کاری خواستید می توانید بکنید

کلمه مورد علاقه این خانم ها “تفاهم” هستش ، و چون دونفر در تفاهم کامل می توانند هر کاری بکنند پس شما هم حق ندارید چیزی بخواهید ، از کجا رفتن ، با کی بودن ، چیکار کردن و خصوصا “کار منزل” هیچ حرفی نباید بزنید مگر کلفت گرفتید یا فکر میکنید عهد قجره یا برده داری؟

بحث مورد علاقه این خانمها لیفتینگ، بوتاکس ، دکتر….، لیپوساکشن ، گابریل گارسیا مارکز، اوشو…اشراق و عرفان شرقی و فمینیست و  از این جور چیزهاست

برای صدا کردن همسر مدرن باید اسمش هر چی بود محففش کنید مثلا به کتایون بگید کتی، به زلیخا بگید زلی، به شهربانو بگید شری و قس علیهذا البته اگر اسم مستعار خوب هم انتخاب کنید بد نیست مثلا ….دنبال درد سر نمی گردم ولش کن

زنان

زنان

این موضوع احتمالا در سه بخش ارائه میشه 1- خصوصیات مشترک زنان 2- تیپولوژی زنان برای ازدواج 3 – فمینیست ایرانی

قبل از هر چیز از همسرم امان نامه گرفتم

زنان موجوداتی که ظلم زیادی به ایشان شده است

تا وقتی در خانه پدری هستند نام فامیل پدر و بعد از ازدواج نام فامیل همسر را یدک می کشند

وقتی مردی بخواهد کوچکی خود را فریاد بزند می گوید “از زن کمترم اگر…….”

وقتی پای غیبت می افتد که بعضا آقایان در آن استاد هستند می شود خاله زنکی

و …………. خیلی چیزهای دیگر

اما تمام زنان ویژگی های مشابهی دارند مثل اینکه

“برای اثبات مثالهای زیر فقط به خانم های اطراف خود دقت کنید”

در انجام امور حد متوسط ندارند، یا درس خوان هستند یا تنبل، یا فعال هستند یا منفعل ، یا خوب رانندگی می کنند یا افتضاح ، یا خوب کار می کنند یا مدیر خود را دق می دهند و همینطور در تمامی امور

به علت داشتن ذهن فعال در ذهن خود فکر میکنند ، تحلیل می کنند ، بررسی می کنند و در آخر نتیجه را با صدای بلند می گویند و شما باید بتوانید تشخیص بدهید که ماجرا از اول چه بوده است و اگر نتوانید حتما موجود کودنی تلقی خواهید شد

در نگاه کردن و چشم چرانی ، یک زن برابر یکصد مرد است، فرض کنید که از یک میهمانی که با همسر یا خواهر یا دوست خود و یا هر خانم دیگری حضور داشته اید بر میگردید، به صحبتها و نکات ریزی که می گویند توجه کنید ، محال است یک مرد بتواند به اندازه یک زن چشم چران باشد (البته منظورم زن ها در مقابل زن هاست)

خانم ها معمولا جنس خودشان را بهتر از هر کسی دیگر می شناسند، پس اگر خانمی به شما نظری در مورد یک خانم دیگر و نیت او داد حتما به این نظر توجه کنید

خانم ها شدیدا بی ادب هستند ، البته منظورم اصلا ادب اجتماعی نیست، بی ادب ترین مردها حتی نمی توانند به گفتن موضوعاتی با دوستان خود ،که زن ها در باره آن با هم صحبت میکنند ، فکرکنند

زن ها بدون استثنا حسود هستند و حسادت جزئی از وجود یک زن است خصوصا نسبت به زنان دیگر( خانم ها لطفا انکار نکنند) حتی حضرت محمد و علی هم تا زمانی که خدیجه و زهرا زنده بودند زن دیگری نگرفتند

در درگیری ها و خصومت ها “همیشه پای یک زن در میان است”

تمامی زن های عالم به یک یا همه موارد زیر شدیدا علاقه دارند :شکلات ، طلا و جواهر(اصلی یا بدلی) ، پول(اسکناس)

برای آنکه یک زن خشمگین (سعی کنید محرمتان باشد) را آرام کنید فقط درمورد زیبایی یا آرایش یا لباس او چیز دلچسبی بگویید

بدترین توهین به یک زن این است که تغییرات ، زیبایی و یا تزئینات ظاهری او را نبینید، اینکار در حد جنایت های خفاش شب است

خانم ها اصولا مکار هستند ، در قرآن آمده که حیله و مکر شیطان ضعیف است ولی در مورد خانم ها آمده بدرستیکه مکر و حیله زنها عظیم است

اصولا خانم ها در رعایت و تحمل کردن همجنس خودشون یه خورده عذاب می کشن، برای همین مدت زمان سفرها و میهمانی ها ، با تعداد خانم ها رابطه عکس داره

این موارد اصول کلی مشترک خانم ها بود و وارد جزئی بسیار دیگری هم هست

محمد صالح اعلا یک کتابی روانه بازار کرده بود با عنوانی به این مضمون”همه چیزهایی که در باره زنان می دانیم” یک کتاب قطور که تمام برگ هاش سفید بود