شباهت انتخابات ایران و آمریکا

31089640_0604e4197c

این روزها تقریبا خیلی بحث انتخابات داغ بود، خصوصا بعد از پیروزی اوباما در امریکا

البته یقینا هرچقدر به انتخابات دوره نهم نزدیک تر بشیم این بحث داغتر هم خواهد شد

اما انتظار ما از اجرای دموکراسی و مقایسه انتخابات ایران با مثلاامریکا یک نوع اجحاف به انتخابات امریکاست

این دوره انتخابات در امریکا 56 امین دوره انتخاب ریاست جمهوری بود و دوره بعدی در ایران دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوریه

به عبارت دیگه از زمان تمرین دموکراسی در ایران نهایتا 30 سال و از زمان تمرین دموکراسی در آمریکا حدود 220 سال می گذره

در انتخابات آمریکا میزان مشارکت مردم کمتر از ایرانه اما همون عده سعی میکنن آگاهانه با موضوع برخورد کنن، اما در ایران عده بیشتر با آگاهی کمتر
به عبارتی در آمریکا ، مردم آگاه در انتخابات مشارکت فعال دارند و نا آگاهان کمتر و در ایران آگاهان کمتر و نا آگاهان بیشتر

در آمریکا بعد از اتمام انتخابات رقبای انتخاباتی و روسای جمهور قبل و بعد با هم برخوردشون کاملا بر مبنای منافع ملی آمریکاست و در ایران بعد از اتمام انتخابات همه سعی می کنن زیر آب هم رو بزنن و تا اونجایی که امکان داره تهمت به هم بزنن

یا

در آمریکا جناح شکست خورده ،موضوع رو می پذیره و به دنبال راه حل های رفع مشکلاتی هست که باعث شد اون از قدرت دور بمونه و در ایران جناح شکست خورده تمام سعیش رو میکنه تا بگه جناح پیروز دروغگو ودغل باز و نامرد و ….و باید با او مخالفت کرد

مالیات بر ارزش افزوده یا ارزش مالیات افزوده

طرحی که به نام مالیات بر ارزش افزوده مطرح و اجرایی شد و با پیش زمینه فرم های اطلاعات اقتصادی همراه بود

اصل طرح را می توانید از سایت وزارت دارایی به طور کامل مشاهده کنید اما نکات قابل تامل این طرح که ریاست محترم جمهور دکتر محمود احمدی نژاد هم در سخن رانی شب گذشته خود مطرح کرد این است این مالیا صرفا بر ارزش افزوده و به میزان 3 درصد و به عنوان کمترین میزان مالیات بر ارزش افزوده در جهان محسوب می شود

اما نکته اول این است که یا اقتصاد دانان تیم مشاوره آقای رئیس جمهور نمی دانند ارزش افزوده چیست یا خود ایشان یا بقیه اقتصاد دانان تمامی دنیا

ارزش افزوده عبارت است از میزان ارزشی که به واسطه کار یا فعالیت یک بنگاه اقتصادی بر روی یک کالا یا خدمات اضافه می شود

مثلا شما یک قطعه چوب به قیمت 1000 ریال می خرید و با کار خود آن را تبدیل به یک فرآورده چوبی مثلا پایه یک مبل به قیمت 1200 ریال میکنید

شما این پایه مبل را به مبل ساز می فروشید و او با خرید سایر اقلام از سایر افراد مبلی را به قیمت تمام شده 5000 ریال آماده فروش می کند و به قیمت 6000 ریال می فروشد

در اینجا فروشنده چوب باید 3 درصد بهقیمت چوب اضافه کرده و آن را به شما بفروشد یعنی قیمت چوب در این روش می شود 1030 ریال و شما که خدماتتان قبلا 200 ریال ارزش داشت همان عدد را به قیمت بالا اضافه میکنید که می شود 1230 ریال؛ حالا شما باید 3 درصد به این

قیمت اضافه کرده و آن را به مبل ساز بدهید یعنی حدود 37 ریال باید به قیمت کالا اضافه کنید نهایتا قیمت کالای فروش رفته شما می شود 1267 ریال ؛ تاهمینجا مبل ساز باید قیمت کالای شما را حدود 5.5 درصد گرانتر بخرد

حالا این مبل ساز هم فرض کنید با همین نرخ 5.5 درصد قیمت تمام شده اش افزایش یابد قیمت تمام شده مبل وی خواهد شد 5275 ریال اگر مبل ساز
با نرخ سود 20 درصد مبل خود را می فرخت قیمت مبل حالا خواهد شد 6300 ریال و با اضافه این موضوع که 3 درصد مالیات بر ارزش افزوده را نیز باید به این قیمت اضافه کند یعنی قیمت نهایی مبل برای مصرف کننده خواهد شد 6489 ریال

به همین سادگی مصرف کننده باید حدود 9 درصد کالا را گرانتر بخرد

حالا اعداد را در مقیاس های واقعی محاسبه کنید

متضرر اصلی در این بین چه کسی خواهد بود؟

حال آنکه در مالیات بر ارزش افزوده باید درصد مالیات به عدد ارزش افزوده تعلق بگیرد یعنی به همان 200 ریال ارزش افزوده شما و یا سایرین نه به اصل قیمت
این محاسبات و این روش ها تنها تخم بادی است که کاشته می شود و در آینده توفان به بار خواهد نشست

هر که باد بکارد ، طوفان درو خواهد کرد

کارستان

کاری که

در 5 سال دوره دبستان با تمام معلم ها و امکانات مدرسه انجام نشد

در 3 سال دوره راهنمایی و با تمام معلم و ها و امکانات آموزشی و پرورشی انجام نشد

در 4سال دوره دبیرستان با حجم عظیم تبلیغات و آموزش های مستقیم انجام نشد

در 4 سال دوره دانشگاه و با تمامی امکانات روشنگرانه انجام نشد

در 30 سال گذشته با استفاده از رادیو و تلویزیون انجام نشد

در 30 سال گذشته با استفاده از تمامی ابزارهای فرهنگیو سازمانها و نهادهای ارشادی انجام نشد

در 30 سال گذشته با ارشاد مستقیم و حذف غیر مستقیم انجام نشد

آیا با سرنیزه و قوه قهریه انجام می شود؟

به بهانه 28 مرداد

ما جماعت زنده کش مرده پرست
امروز روز 28 مرداد و سالروز کودتای معروف سیاه امریکایی و انگلیسی و شیطانی است
امروز در خاطره ملت ما یادآور ننگ و نفرتیه که با هیچ چیزی پاک نمیشه ، امریکایی های استثمارگرو انگلیسی های استعمار گر( روسیه اون موقع بی تقصیر بوده و الا خودش میدونست بهش چی می گفتیم )و
اتفاقا چند وقت پیش هم جشن تولد مشروطه بود ، چه جشنی و چه یاد آوری
از این افتخارات و از اون کودتا هر چی بشنویم با ز هم  کم شنیدیم
فقط یه چیزهایی همیشه بی جواب می مونن
ما شاه را در سال کودتا بیرون کردیم یا بیرون رفت؟
ما برگردوندیم یا برگشت؟
ما مصدق رو دوست داشتیم یا کاشانی رو؟
شعبون بی مخ کودتا را هدایت کرد  و آشوب به پا کرد و تمام مردمی که علیه مصدق شعار دادن دارو دسته شعبون بودن یا مردم هم بودن؟
مردم اصولا از برگشتن شاه خوشحال بودن یا نه؟ اگر ناراحت بودن با مصدق چرا اونجوری برخورد کردن؟
مردم شاه رو دوست داشتن یا نه؟ پس کی شاه رو نمی خواست؟چون تا شهریور 57 در هیچ اعلامیه ای از هیچ  فردی از مبارزان علیه شاه ، قرار نبود شاه از سلطنت کنا ربره؟ امریکایی ها بودن ؟گمونم کار کار انگلیساس . روحت شاد دایی جان
مردم چی کاره بودن ؟ بی تقصیر؟ بی گناه ؟ پس کی تو خیابونها بوده ؟
من اعتقاد دارم مردم  ما بدون شاه یه چیزی تو زندگیشون کم میارن باور نمیکنید ، شاه کلید ، شاهکار ، شاه نشین ، شاه فنر ، شاه راه ،شاه مردان ،شاه میوه ، شاه بیت ،… شاه خیلی داریم ، البته  نباید غافل شد که بر تن همه شاه ها هم یک لباس نمی پوشانیم و بر سرشون یک تاج نمی گذاریم . .  اصلا و ابدا
ولی به همشون امتیاز شاهی میدیم ، میدونی دوست داریم خوشمون میاد که قدرتی ما فوق قدرت ما بالای سرمون باشه ، باور نمیکنید، تاریخ بخونید
ما ملت بی تقصیری هستیم که در طول تاریخ همه اذیتمون کردن و پدرمون رو در آوردن و بهمون ظلم کردن و ما راست قامتان جاودانه تا ریخ  فقط داریم نگاه می کنیم
ما دوست داریم کولی بدیم
ما دوست داریم که یه شعبون بی مخی باشه و یه ضرورت و ضعیتی که ما هر کاری کردیم حداقل گردن اون  بندازیم ، اصولا ما مردم بی گناهی هستیم ، ما هیچ وقت هیچ کار بدی در تاریخ نکردیم
حتی  در عصر دموکراسی و رای دادن هم با همدیگه اشتباهی به هیچ کسی رای ندادیم تا بشه شخص اول  اجرایی مملکت

طرح تحول اقتصادی -بخش یک

این روزها طرح تحول اقتصادی دولت سر و صدای زیادی به پا کرده و موافقان و مخالفان زیادی را پیدا کرده است

طرح تحول اقتصادی با توجه به ضرورت اصلاح ساختار های اقتصادی و خصوصا مالیاتی کشور و رهایی از در آمدهای نفتی جزء ضرورت های سیستم اقتصادی است

در توجیه این طرح نکات قابل توجه زیادی به چشم می خورد

ابتدا زمان ارائه طرح است، این طرح دقیقا در سال آخر دولت آقای احمدی نژاد در زمانی مطرح شد که هنوز طرح کامل نشده و به زعم وزرا و مسئولین فوق نیاز به کار کارشناسی دارد، که در خوش بینانه ترین حالت یعنی پایان سال 87 و تنها 3 ماه قبل از پایان دوران ریاست جمهوری ایشان

نکته قابل تامل بعدی بسترها و زمینه های اجرای این طر ح تحول آمیز است،به زعم بسیاری از کارشناسان ، سیستم اقتصادی ایران در حال حاضر توانایی چذیرش این طرح ها را نداشته و اجرای این قبیل طرح ها فقط موجب از هم گسیختگی بیشتر ساختارهای پوسیده اقتصادی ایران خواهد شد

روش اجرایی طرح از دیگر نکات طرح است، اعلام پرداخت یارانه های نقدی و تکمیل فرم های مربوطه ، زمینه ای برای ایجاد پرسش ها و شایعات بسیار برای آن است تا این طرح نتواند آنطور که طراحانش اعلام می کنند موفق باشد

قطع یارانه ها

دولت در تفسیر اولیه این طرح تاکید بر قطع یارانه های غیر نقدی و پرداخت آنها به صورت نقدی دارد، آیا این عمل محقق خواهد شد؟

پرداخت یارانه های غیر نقدی و یا نقدی بر روی انرژی ، توسط دولت به بدترین شکل ممکن در سالهای متمادی صورت می گرفته است،و به همین دلیل سبب شده تا فرهنگ غالب جامعه ، روش صحیح استفاده از انرژی را نیاموزد

دولت اعلام کرده از محل قطع یارانه ها ی غیر نقدی خصوصا بر روی انرژی، اقدام به پرداخت نقدی این یارانه ها خواهد کرد. استدلال دولتمردان اقتصادی این است که بر فرض مثال 100 واحد بر روی حامل های انرژی یارانه به مردم پرداخت می شود،اگز دولت این 100 واحد را قطع کند و انرژی را با قیمت واقعی به مردم بفروشد، می تواند همین 100 واحد را از طریق یارانه های نقدی به صورت ماهانه 100 هزار تومان به هر خانواده بپردازد

نکته اول:ظاهرا دولتمردان اقتصادی توجه نکرده اند که با قطع یارانه ها، قیمت ها افزایش خواهد یافت، با افزایش قیمت ها تقاضای استفاده از بسیاری از حامل های انرژی به واسطه کاهش مصرف ، کاهش خواهد یافت، به واسطه کاهش مصرف، در آمد حاصل از فروش حامل های انرژی کاهش خواهد یافت،در صورت کاهش مصرف میزان میزان در آمد دولت قطعا بسیار کمتر از 100 واحد یارانه پرداختی خواهد بود ، در خوش بینانه ترین حالت 30 درصد از یارانه های پرداختی دولت، از طریق قطع آن به جیب دولت باز خواهد گشت

مثال:فرض کنید شما در طول ماه 100 کیلو وات برق مصرف میکنید، هزینه ای که شما بابت برق می پردازید 1000 ریال است و سهم 9000 ریالی آن را دولت می پردازد، حال با قطع یارانه وقتی شما متوجه می شوید که باید بابت برق مصرفی خود به جای 1000 ریال 10.000 ریال بپردازید آیا باز هم به همان میران مصرف خواهید کرد؟قطعا نه

دولت در یک محاسبه اشتباه مبلغ 9000 ریال در مثال بالا را به عنوان در آمد خود فرض کرده است، حال آنکه قطع یقین این در آمد تحقق نخواهد یافت

از طرفی دولت با پرداخت یارانه های نقدی خود را متعهد کرده است، نتیجه آنکه بابت هزینه ای که ایجاد کرده ، در آمد معادل آن را کسب نخواهد کرد، در اینصورت دو راه پیش رو دارد، یا با شکست این طرح و ایجاد یک توقع فزاینده برایمردم دولت خود و دولت های بعدی را شدیدا دچاز مشکل خواهد کرد و یا با استقراض از بانک مرکزی ودر آمدهای نفتی این کسر بودجه را جبران خواهد کرد

از طرفی باید پاسخگوی تورم فزاینده ای باشدکه به واسطه تزریق پول نقد به جامعه ایجاد شده است

این بحث را به کمک شما ادامه خواهم داد

اصلاح ساختارها

مالیات و اصلاح ساختاری آن در جهت توزیع عدالت
در شعارهای دولت بحث توزیع سهام عدالت و موارد مشابه و توزیع پول نقد برای توزیع عدالت خیلی روش تاکید شده ؛ اما حتی خود دولتی ها هم متوجه شدن که سُرنا رو از سر گشادش زدن
حالا هم در ماههای آخر دولت بحث اصلاح ساختار اقتصادی مطرح شده و شائبه یک انقلاب اقتصادی در جامعه بوجود اومده
پر واضحه که اصلاح ساختارها به صورت انقلابی و فراگیر نه تنها تاثیر مثبتی نخواهد داشت بلکه در کوتاه مدت موجب شکسته شدن ساختارهای ضعیف سیستم اقتصادی شده و برای جبران این شکستگی ها باید میانبرهایی طراحی بشه و باز هم سیستم اصلی که مد نظر بوده به فراموشی سپرده می شه و مثل خیلی از قوانین کشور ما مشمول تبصره ها و نر و ماده های گوناگون برای دور زدن ساختار و قانون می شه
به نظر من اصلاح ساختار اقتصادی از جمله مواردی است که می تونه به تنهایی موجب تحرک و اصلاح سایر بخش های اقتصاد بشه و علاوه بر تحرک بخش تولید ، منجر به اصلاح سیستم های بانکی و پولی و به تبع آن اصلاح ریشه ای ساختار اقتصاد فعال اعم از تولید و خدمات و بازرگانی و کارمندی باشه
گرفتن مالیات از جمله اصولی است که هیچ یک از دولت های دنیای متمدن قرن 21 منکر اون نیستن ، منتهی اینکه مالیات ها به چه شکلی و با چه منظوری گرفته بشه ، اصل قضیه است
نگاهی به کشورهایی که ساختار بسیار توانمند مالیاتی دارن مثل امریکا و اروپای شمالی راهکارهای مناسبی رو ارائه می ده که به درد ما هم می خوره
مثلا فرض کنید که ارائه مفاصا حساب مالیاتی به عنوان یک ارزش در جامعه محسوب بشه ، یعنی شما وقتی مالیات دادی یک شهروند خوب به حساب بیایید، و شهروند خوب از امکانات شهری،بانکی، اقتصادی و تحصیلی خوب هم بهره مند بشه
مثال:فرض کنید که ثبت نام شما در دانشگاه های دولتی ، منوط به ارائه مفاصا حساب مالیاتی شما یا پدر شما بشه، یا خرید اقساطی ماشین از لیزینگ ها ی ایران خوردو و سایپا منوط باشه به ارائه تسویه مالیاتی افراد، یا ورود کالا از گمرکات ماشین و یا خرید قطعی اموال منقول و غیر منقول یا خروج از کشور ، یعنی شما هر معامله و یا ثبت نامی در هر کجا قراره داشته باشید اولین مدرک بعد از کارت شناسایی شما ، ارائه برگه های مالیاتی شما باشه ( البته این می تونه از طریق سیستم های اطلاعاتی و پایگاه های داده ها باشه و ضرورتا کاغذ توی دست مردم نباشه)، و از این بابت بین کسی که مالیات می پردازه و کسی که فرار می کنه تفاوت وجود داشته باشه، آیا باز هم مردم از پرداخت مالیات فرار می کنن؟
حتما میگین با رشوه و هزار خلاف دیگه عده ای مستثنی میشن، قبول دارم ؛ اما باز هم تعداد این آدمها زیاد نخواهد بود و ضمن اینکه همون بحث هزینه – فایده در خصوص رشوه و پارتی بازی باز هم اینجا مطرح میشه
دوباره فرض کنید که برای دریافت وام و تسهیلات به بانک مراجعه کنید و بانک جزء قوانین اش باشه که به افراد (حقیقی و حقوقی) مثلا تا سقف مثلا 5 برابر( اعداد صرفا برای مثال هست) متوسط مالیات پرداختی 3 سال گذشته فرد بدون بوروکراسی وام پرداخت کنه ((البته طرح کامل و پخته تر از این رو خودم بصورت مکتوب دارم)) ، آیا شرکتها و موسسات هم ترغیب نمی شن که مالیات خودشون رو بپردازن؟ به نظر شما حالا بین یک معلم یا کارمند که مالیات حقوقش ناخواسته ازش کم میشه و اون کاسب و مغازه داری که فقط با یک جواز کسب میره تسهیلات میگیره میشه تفاوت قائل شد؟
به عبارت دیگه پرداخت مالیات جدای از اینکه مالیات پرداختی در شئون زندگی مردم دیده بشه ؛ موجب وجه تمایز افراد بشه
به نظر شما اصلاح دیگه ای می تونه توی این زمینه صورت بگیره یا این روش توی کشور ما با چه مشکلاتی امکان داره مواجه بشه؟
الآن یه عده تون میگید باز داری راه دزدی به این دولت نشون می دی و این پدرسوخته ها نمی دونم چی چی و . . . فرض کنید دولت مقتدری که مد نظر شماست الآن حاکم شده. . . چرا عادت کردید به صحرای کربلا بزنید، نمی خواهید تکون بخورید و درست بشید به آخوند و جنایتکار و اصلاح طلب و بقیه . . . ها چه ربطی داره ، توی هر بلاگی میری شکرخدا فرهیختگی قلمبه زده بیرون که باید از خودمون شروع کنیم ، به درست کردن که می رسیم میگیم این فلان فلان شده ها، یقین بدون که عمر حکومت اینها هم دوام نخواهد داشت، بعدش چی؟
فکرمی کنید مطابق آخرین فیلم کارتونی که دیدید، یکی از راه می رسه و یه شبه یه کاری می کنه کارستون؟؟؟ زهی خیال باطل
این خانه از پای بست ویران است، پای بست اون طرز فکر من و شماست، به زندگی، به اجتماع، به حقوق جمعی و فردی، به تمدن و عواقب زندگی مدرن


هزینه – فایده

قبول دارید که عقل سالم جایی که هزینه اش بالا باشه ، سرمایه گزاری نمی کنه و کالا یا خدماتی که گرون باشه ( با ارزش منظورم نیست) رو نمی خره؟
خلاف کردن در کشور ما هزینه پایینی داره ، به همین دلیل مردم( به طور عام، اع. از مسئول و غیر مسئول) از انجام امور خلاف پرهیز ندارن
جرایم رانندگی ، رشوه خواری، مفاسد اقتصادی ،سوء مدیریت ؛توهین و تحقیر دیگران؛و …. خیلی از پدیده های اجتماعی دیگه در ایران برای متخلف هزینه ای نداره
مثلا یک مامور نیروی انتظامی با توهین به یک شهروند اصلا احساس نمی کنه که امکان داره موقعیت شغلیش به خطر بیافته و یا یک شهروند با تخلف راهنمایی و رانندگی که جون کسی رو به خطر بیاندازه مستوجب کیفری نمی شه که منافع اقتصادیش به خطر بیافته
به نظر من ؛ اصولا هزینه های مترتب بر اعمال خلاف در ایران خیلی پایینه ؛ به همین دلیل جرم زیاد میشه و رفتارهای مردم اصلاح نمی شه ؛ نفس عمل خلاف جذابیت داره، مثلا سرعت زیاد ،یا رانت خواری یا رشوه گرفتن و رشوه دادن برای تسریع در کار؛ منتهی نتیجه این اعمال باید برای متخلف اینقدر سخت باشه که فکر انجام اون عمل خلاف به ذهنش خطورنکنه
اگر شما بدونید که با 5 بار عبور از چراغ قرمز گواهینامه اتون برای مدت 3 سال باطل میشه ؛ آیا باز هم از اون رد میشین؟ و افسر پلیسی که قرار شما رو جریمه کنه اگر بدونه که هر گزارش تخلف (رشوه گرفتن به جای جریمه کردن) اون پلیس مثلا می تونه 7 سال ترفیع اون افسر رو به تعویق بندازه آیا باز هم حاضره ریسک تخلف رو بپذیره؟
فرض کنید که عواقب صدور چک بلا محل غیر از تعقیبات قضایی (صد البته سخت و دست و پاگیر) منجر بشه به اینکه اسم این افراد در یک لیست به عنوان افراد بد حساب ( مثلا پایگاه اینترنتی) در دسترس عموم قرار بگیره ، و شما وقتی می خواهی یک قطعه چک از کسی بگیری می تونی بری ببینی که این آدم خوش حساب هست یا نه؛ در این حالت هزینه تخلف از قانون چک علاوه بر مسائل مالی و کیفری ، قرار گرفتن در انظار عموم و به نوعی حذف شدن از دایره معاملات روزمره آدمهای معتبر میشه ؛ حالا باز هم تعداد آدمهای صادر کننده چک بلا محل مثل سابق خواهد بود؟
اگر مردم بدونن که دروغ گفتن می تونه هزینه بالایی داشته باشه( زینه ضرورتا مالی می تونه نباشه، هزینه از دست دادن یک دوست یا…)باز هم دروغ میگن؟اگر بدونن که ریختن زباله در کوه می تونه جریمه ای معادل 100 هزار تومن نقدی داشته باشه ، باز هم توی کوه و طبیعت آشغال می ریزن؟البته در کنار این موارد بحث فرهنگ سازی هم هست که اون هم البته به نظر من در همین بحث هزینه – فایده میگنجه ؛ یعنی تخریب محیط زیست و یا بد رانندگی کردن و یا سایر مفاسد و اخلاق ها و رفتارهای بد اجتماعی چه تاثیراتی می تونه روی ما و فرزندان مون داشته باشه و انجام اون عمل توسط ما آیا به نفعمون هست یا نه؟
شما نظر دیگه ای دارین برای اینکه این فرضیه رو اثبات یا رد کنه؟

سیاست با طعم فوتبال


دیشب مشغول تماشای بازی هلند و فرانسه بود ، حدودا دقیقه های 25 بود که با دیدن بازی (خصوصا هلند) یاد مطلب قبلی خودم افتادم
اینکه چرا تحزب در ایران ریشه نمی گیره
تفاوت فوتبال تک ضرب اروپایی( به قول عادل ..شناور)و فوتبال زوراباسمای ما ( ترجمه اش میشه زورچپانی)دقیقا در همین نکته است
ما عادت نداریم که با هم و برای هم کارکنیم ، ما زود احساساتی میشیم ، ما آموزش ندیدیم برای یک کار گروهی ، ما از پیشرفت گروه لذت نمی بریم

توی ضرب المثل ها مون نگاه کنید
دیگی که برای من نمی جوشه سر سگ توش بجوشه
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه
و
و
و

از این قبیل زیاده

فرهنگی که به من و شما یاد می ده باید برای خودت باشی ، نه برای جمع

حزب و تحزب

می گویند هر جا یک فرانسوی باشد قانون اساسی در آنجا هست و هر جا دو فرانسوی باشند حتما آنجا یک حزب هست

این مثل جدای از اتهام شیفته گی به فرانسویان گویای یک اصل دیگر هم هست ، نیاز به تجمیع منافع

اگر اصل تجمیع منافع را در نظر بگیریم علت عدم موفقیت احزاب در ایران کاملا مشخص می شود

در ایران معمولا حتی شراکت های تجاری نیز نتیجه موفقی ( بر خلاف تمام دنیا ) ندارد

به نظر من علت در روحیه فرد گرایانه و فرافکن ماست ، ما انسانهای بر حق و بی گناه و بدون تقصیر که سعی در کسب بیشترین منافع شخصی را داریم اصلا تاب و تحمل نداریم که منفعت شخصی ما در اولویت دوم قرار گیرد

به نظر شما علت کجاست؟

ایران نا آرام

ایران

با توجه به تمامی جهات ، ملاحظات همسایگان ، نقش ژئوپلیتیک، اوضاع داخلی و سایر موارد

به نظر شما چه کسانی ( داخلی و خارجی) از یک ایران نا آرام سود می برند؟

به عبارت دیگر نا آرامی ، تشویش ، ترس و دلهره ، نابسامانی اقتصادی و سایر ناهنجار ی ها به نفع چه کسانی و یا چه دولتهایی است؟

« مطلب‌های قدیمی‌تر