
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که ما افتاده ایم از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
ما که یک امروز محتاج توایم فردا چرا ؟
میرحسینا ما به راه تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از این ملت شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
میر حسینا بی حبیب خود نکن هرگز سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
آای میر حسین سلام
شوما بالاخره آمدی ،همه خوشحال شدن
وقتی شنیدم اومدی ،خونه تکونی کردم ، با این دل دیوونه ام ، شیرین زبونی کردم
پیشم بمون نامهربون
پس چیرا دیر کردی نا میروت؟ آزار داشتی با ما
آمّا
فقط شوما میواظیب باش ، اینجا دیگه اون زامان نیستی ها …جنگ باشی ،دوشمن به جایی اینکی از جلو به شوما حمله کنی از پشت به شوما حمله میکنی ، ولی میدان مین زیاد داری حالا ، زیرپاتی بپا ،مین گوجه ای ضدی نفر ضدی تانکی ضدی ایصلاح ضدی آدمیت
اصلا شوما فکر کن رفتی طبیعت نقاشی کنی ، صاف رفتی شوما یه جایی که خیلی طبیعی هست، گاو هست ،اولاخ هست ،حشم هست ، همه هم زمین گه زدی رفتی ، یعنی تاپالا تاپالا روی زمین ریختی ، حالا شوما می خوای راه بری باید میواظیب باشی پات روی اینها نری
فهمیده شدی میرحسین جانخان
حالا شوما باید بری پیشی موسی ، موسای خدا اینا ، از موسی عصانی بگیر بیار اینجا ، چون میلت می خواد شوما از خودیت معجز در بیاری ، اگر شوما معجز در نیاری …4 سال اول کاری نداری باهات ولی بعد خیشتکی شوما در اهتیزاز در مقابلی پرچم ایسرائیل می باشد بود
آاای میر حوسین الان من از خودم ذوق دارم برای شوما ناما میدم ولی به شوما قولی میدم در آینده به شوما ناما بدم خوشگیل
باقی بقایت ،ماحمود فدایت
