چهل سالگی


دقیقا روز 12 خرداد وارد چهلمین سال زندگیم میشم

با توجه به برنامه ریزی که کردم تقریبا 25% از زندگیم رفت..به همین ساده گی(اعتماد به نفس رو داشته باشید)1
بیست سال دوم عمرم با سرعت بیشتری از بیست سال اول گذشت ، قطعا از اینجا به بعد مفهوم نسبیت زمان برام روشن تر میشه

اما سن چهل سالگی دوران سخت و پر تلاطمیه ، افراد در این سن(زن و مرد فرق نداره) دچار بحران چل چلی میشن ، کسانیکه این دوره رو پشت سر گذاشتن میگن بحران این دوران کمتر از بحران درسن 20 سالگی نیست
خیلی بادی مواظب خودم باشم
در این سن انسان دقیقا دچار چلانده گی میشه ، بعضی ها به دلیل عدم برخورداری از امکانات کافی دچار چلیده گی مفرط شده و بطور کل چِل میشن
بحرانهای روحی و عاطفی در این سن با شدت بیشتری از سن 20 سالگی بر روی افراد تاثیر می گذاره و آدم احساس خطر می کنه(نه از اون نوعش)1
دقیقا بعد از این سن اگر مواظب نباشید دچار چلوسیده گی که نوع مفرط پوسیده گی است می شوید

ببینم کسی آدرس باشگاه چهل ساله ها رو داره؟

از همین روز فریاد خواهم زد: به پیری بگو پیری دست نگه دار که باهات بگو مگو دارم ..حالا حالاها آرزو دارم..حالا حالاها آرزو دارم

خاله ، بسته ، تولد

مهمون ها زیاد نبودن ، ما بودیم و خاله اینا و زلفعلی خان (برادر اسمعلی خان ) و چند نفر دیگه از فک و فامیل نزدیک

خاله جشن تولد هفتاد سالگی برای اسمعلی خان گرفته بود ، میگفت این هافتاد سال دا این مرد از من هچی نخواست یه جشن توّلود که دیگه حقیش هست ، آخه ایسمعلی منی اینتیخاب کردی به عونوان همسر گَرَک یه کاری بهش بِی کنم

خاله اعلام کرد که توّلود بعد از شام شیروع میشی ، ، یه شام پوختم ایسمعلیه خاطیر ، دخترها همه با هم یه سری تکون دادن  و ابرو های اسی رفت تو ی هم ، نفهمیدم چی شد  ولی میز شام خاله با کمک همه به سرعت برق و باد چیده شد

خاله کلاس گذاشته بود و غذا ها همه در ظروف در بسته بود قبل از غذا هم اعلام کرد غذانی شیروع نکونین تا من صوحبت دارم با شوما

همه دور میز و بالا سر میز منتظر خاله، خاله رفت توی اتاق و دستی به سر و صورت کشید و تغییر لباس دلبرانه ای برای اسمعلی خان داد و اومد و خطابه اش رو شروع کرد

اول از همی بگم که ایسمعلی جان شوما که منی اینتیخاب کردی یهنی ماهناش اینی که شوما منه ایطمینان داری، منی دوس داری، فقط من گوربون شوما خواستم برم از کوجا برم ؟ ایسمعلی جان غذانی ایمشب هی اینا گوفتن من گوفتم نه شوما ، ایسمعلی منی اینتیخاب کرده شوما جهنم بشین، هامی غذاها بسته کردم برای شوما ایسمعلی خان که سولفرای بشی(گمونم منظورش سورپرایز بود)  شوما هم اومدیم خوش اومدین (خطاب به ماها) خیلی غذا هست اگر خوردین ببرین بسته کردم برای شوما

بعد خاله با اشاره به بچه ها که از قبل برنامه ریزی شده بود دستور داد که در ظروف غذا رو بردارن

جالب بود ، خاله به رسم میهمانی های مجلل شروع به معرفی غذاها کرد انصافا برای تهیه اون همه غذا به زحمت هم افتاده بود

گفت این غذا توی این ظرف ایسمیش زَهَر شورباسیه ، خیلی خوشگیله با عیشگ پوختم هامی چی توش هست ماست داری، خاما داری، شلخم داری،موزداری، سبزه داری

اوبیرسی(اون یکی) ایسمیش کلم پاستاسیه ، ماکارون با کلم ، خیلی خاصیت داری ، گازماخ(ته دیگ ) هم داری با برگی کلم

اون ظرفی که بسته اس هم بسته پوشنیهاد داره،پوشنیهاد خود ایسمعلی جان بودی لبی (لبو) با ماست شیرین

اما اون غذانی نیگاه کونین از همه خوشگیل تره ایسمش شت خارسونی (غلط نکنم منظور خاله شف گارسون بود آخه این کلمه رو پارسال تو سفر آنتالیا شنیده بود و خیلی خوشش اومده بود ولی فکرکرده بود اسم غذاست) هامی سبزیجات با یرآلما (همون سیب زمینی)با پنیر تبریز و عسل

خلاصه معرفی همه غذاها تموم شد و جماعت شروع کردن به خوردن ، غذایی که تا ته خورده شد همون بسته پیشنهادی اسمعلی خان بود (لبو با ماست شیرین) البته خاله متوجه قیافه جماعت و تیکه هاشون موقع غذا نشد و وقتی همه می خندیدن از نوع غذاها و چشم و چالشون رو کج و معوج می کردن از طعم غذاها ،خاله فکر میکرد که جماعت شعف زده شدن و قند توی دلش آب میشد و هی میگفت سنی گوربان  بستَه کردم داری میری ببرشوما

بعد از شام خاله کیک رو آورد ، به توصیه گلی(دخترِ خاله) قرار شد اصلا از کیک نخورم ، خاله کیک رو خودش درست کرده بود ، قیافه کیک تقریبا افتضاح بود ، مزه اش قابل حدس زدن بود ، خاله باز هم در مورد کیک توضیح داد ، این کیکی خودم پوختم با عیشگ پوختم برای ایسمعلی جان که منی اینتیخاب کردی که به من ایطمینان داشتی ،رزان خانوم نیویشته بود کیک هویج مونتها ما هویج نداشتیم من بادیمجان ریختم توش، بعد دیدم هویج با خاما خوبی و لی بادیمجان با خاما خوب نیست ماست زدم بهیش ، دیدم شکر هم خوب نیست با بادیمجان نمه(نمک) زدم ، موهوم عیشگه که توش ریختم برای ایسمعلی جان

همه برای خاله دست زدن؛ خاله که حسابی کیفور شده بود یه عشوه اومد و گفت ایسمعلی شیروع نکون تا من بیام و رفت و دوباره ضمن تجدید آرایش لباس عوض کرد و یک رقص چاقویی انجام داد که جمیله باید پیشش لنگ می انداخت ؛ بعد ازبریدن و توزیع کیک که دست نخورده موند و هیچ کسی روش نشد(یا جرئت نکرد) به خاله بگه که این زهر مار، چی بود درست کردی ، نوبت باز کردن  کادو ها رسید

خاله اینجا هم ابتکار زده بود

کادوی تمام بچه ها رو خودش خریده بود و به اسم اونها گذاشته بود روی میز ، گلی هم مامور باز کردن کادوها شد، جماعت هم دم گرفتن باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود، بعد از دم گرفتن جماعت خاله با همون ریتم جواب داد باز میشی دیدی میشی باید پسندیدی بشی

کادوی اول از طرف اسی بود(پسرخاله) یک کتاب با عنوان چگونه شوهر خوبی باشیم ؛ همه دست زدن ؛ کادوی دوم هم با همون کیفیت باز شد از طرف گلی یک جفت دستکش ظرفشویی ؛ کادوی بعدی برای دو تا دخترکوچیکترها بود دو تا شورت پاچه بلند یکی خال خال یکی راه راه ،دست دوزِ خاله ؛ که خاله اصرار عجیبی داشت اسمعلی خان بره بپوشه ببینه قشنگه یا نه،

آخرین کادو، کادوی خاله بود که حسابی بسته بندی شده بود، یک بسته بزرگ  تا اومدن باز کنن خاله گفت صبر اله من قبلیش یه شعر ایسمعلیه گوفتم بِی خونم بعد

همه منتظر شعر خاله ؛ و خاله شروع کرد

ایسمعلی جان خسته ای

دارم برات بسته ای

بستنی(بسته را) من بسته ام

شیشه نی نشکسته ام

خریده ام برایت

جانِ مردم فدایت

بالاخره بسته باز شد چشم های همه گرد شد، تعجب بود و بهت ، زلفعلی خان که داشت منفجر می شد،

داخل بسته یک دسته بود

یک دسته هاون که یادگار روزهای اول ازدواج خاله با اسمعلی خان بود

اسمعلی خان اشک تو چشمهاش حلقه زد ولی هیچ کس نفهمید به خاطر چی ، معلوم نشد اون دسته داخل بسته، یادآور خاطرات شیرین بود یا تلخ

فمینیست ایرانی

با این واژه فمینیست آشنا هستید حتما

زنان ایرانی مدت هاست در گیر این واژه شدن

خواسته هایی بر مبنای حقوق برابر زنان  با مردان در تمامی شئونات جامعه

تا اینجا رو داشته باشید

اگر سری به کشورهای خارجی خصوصا شرق آسیا و اروپا زده باشید کارکردن برابر زنان و مردان رو می تونید ببینید، تقریبا، نه ، تحقیقا کاری نیست که به اصطلاح مردانه باشه و زن ها انجام ندن ، نه بصورت استثنا بلکه عام

از رفتگری در خیابان تا جوشکاری بالای ساختمان و فعله گی و کار در بازار و مکانیکی و مدیریت و خلاصه هر شغل دیگه

ازدواج در اونجا با توافق طرفین و طلاق هم همینطوره
اونجا برای ازدواج چیزی به این شکل جهیزیه  ندارن ، چیزی یا تعریفی به نام مهریه ندارن ، نفقه ندارن و یه سری از این چیز ها
معمولا و بیش از 95% زنان متاهل شاغل هستن و به عنوان شریک زندگی سهمی از هزینه های منزل مال اونهاست

و اما

فمینیست های ایرانی

حق تحصیل برابر  با مردان رو می خوان که خب منطقی و به جا هم هست
در زمینه کار کردن حتی  در منزل، مشاغل و کارها به زنانه و مردانه تقسیم میشه و اگر یک کار مردونه رو از یک خانم بخواهی ، تبدیل به یک آدم شبیه لِویاتان میشی
در زمینه در آمد دوست دارن مستقل باشن و دستشان توی جیب خودشون باشه ، اما اگر کسی خرجیشون رو بده بد شون نمیاد
اگر خانم متاهلی ، شاغل باشه ، هزینه های منزل در بیش از 90% موارد ارتباطی به ایشون نداره و مرد هستش که باید هزینه خونه را بپردازه
برای خانم های متاهل و مجرد ، ولیِ قانونی و یا همسر باید موبایل بخره،ماشین بخره،جیجی بخره ….چون وظیفه مرد و ولی قهری قانونی همینه ، اما اگر همین ولی قهری قانونی چیزی بر خلاف میل خانم ها بگه میشه چی؟متعصب ،عقب مونده، بد بخت، اَمَل ،دور از جامعه ،دگم ،فناتیک  و از این جور چیزا
با رسوم جاهلیت خصوصا رسوم عربی مشکل داره و زن رو آزاد می داند و اینکه مرد نباید تسلط روی زن داشته باشد و حق آزادی او رو محدود کند ، حق حضانت فرزند ، حق طلاق ، حقوق دیگه  مردانه، کاملا به دور از انصاف و عدالت بشری قرن بیست و یکمی است اما مهریه و حق نفقه و تامین مایحتاج زندگی زن و سرپرستی و ….. حق طبیعی احتمالا پیشرفته ای است که باید به زن پرداخت شود

توضیح اینکه  برمبنای عرف و شریعتی که مهریه و نفقه را جاری می کند و این را جزء حقوق زن می داند ،زن حق ندارد حتی بدون اذن شوهرش از خانه بیرون برود، حق ندارد پوشش یا آرایشی  مغایر با نظر همسر یا سرپرستش داشته باشد

این متن نه در تایید و نه در ردَ حقوق زنان بود ، فقط ذکر تناقضی است بین آنچه زن ایرانی به عنوان حقوق حقه خود می خواهد ، تناقضی که در دوران گذار از جامعه سنتی به مدرن درتمامی شئون جامعه نیز مشاهده میشه

تیپولوژی خانم ها برای ازدواج

اگر به فکر یک زندگی خوش هستید قبل از ازدواج فکرکنید که با کدام یک از این تیپ زنها می توانید زندگی کنید

زن سنتی

البته این گونه از زنها در حال انقراض هستند اما در شهرستانهای دور دست یافت می شوند، معمولا تحصیلات دبیرستانی دارند و ادعای  زیادی در خصوص سطح تحصیلات شما نزد زن های همسایه می کنند

اگر یک زن سنتی را برای ازدواج انتخاب کرده اید خیالتان راحت  ، کم خرج و خانه دار ، صبح صبحانه شمارا آماده می کند ، به نوع پوشیدن لباس یا اصلاح صورت شما اصلا کاری نداره، ظهر یا شب که از سر کار به منزل  برمی گردید بوی غذای سنتی مثل قرمه سبزی تمام فضای خانه را پر کرده ، در تعطیلات آخر هفته فقط اگر شما لطف کنید نهایتا یک پارک در نزدیکی های منزل برای خوش گذراندن کافی است، مطمئنا با خود وسایل خورد و خوراک را خواهد آورد، برای سالی یک بار سفر هم بیشتر از مشهد و نهایتا شمال توقعی ندارد

به بچه دار شدن خیلی علاقه دارد و نقش ماشین جوجه کشی را به خوبی ایفا میکند، از نظر او خانواده شما خصوصا مادر شوهر ، جزء آن دسته از مخلوقات خدا هستند که مثل سوسک وجودشان در طبیعت ضروری است ، مادر ایشان هم نقش محوری در تعیین میزان محبوبیت شما دارد، می توانید موقع صدا زدن ایشان در خارج از خانه به کلماتی مثل “هی ” یا ” با تو ام ” یا هر شیء دیگر استفاده کنید

وقتی به خانه می روید خیالتان راحت باشد هر چه اخمو تر باشید تو دل برو تر هستید اصولا خندیدن آقایان برای این نوع خانمها جلف بازی محسوب می شود

چشمش به دست شماست ، هرچه شماا کرَم کنید همان است ، فقط باید مواظب باشید او را به سرنوشت “زن جورابی” عزیز نسین دچار نکنید

زن نیمه سنتی

چیزی شبیه (بلا تشبیه بلا تشبیه) شترمرغ یعنی می گویی بارببر می گوید من مرغم میگویی بپر می گوید من شترم

در پوشش و رفتار بسیار سنتی  عمل می کند ، اهل درست کردن غذا هم هست منتهی  حتما تقاضای یک خودرو را از شما دارد، به طلا علاقه زیادی داشته و از لباسهای مجلل خوشش می آید

وقتی به خانه می آیید باید خیلی مواظب باشید نوع رفتارتان را با وضع ظاهر و وضعیت چهره ایشان باید تطبیق بدهید، اگر لباس تر و تمیز بود و آرایش کرده یعنی باید شما هم شاد باشید ، اگر رو ترش کرده بود شما هم باید غمبرک بگیرید و بنشینید یک جا و حرف نزنید ، زیاد نخندید که جلف می شوید زیاد هم اخم نکنید که می شوید برج زهر مار

سالی دو سه تا سفر هم ضروری است، یکی  به مشهد یکی به کیش، یکی به سوریه یکی به آنتالیا، یکی به حج عمره یکی به اروپا

شما می توانید بخندید اما نیشتان باز نباشد ، اخم کنید اما مواظب گره ابرو باشید

شبهای جمعه باید در منزل بمانیدتاایشان به سفره حضرت ابوالفضل برود اما برای رفتن به این سفره شما باید سر کیسه را شل کنید چون امکان ندارد یک لباس را در دو مجلس بپوشد

از نظر این خانمها خانواده شوهر به عنوان قوم الظالمین و خانواده خودش قوم الصالحین هستند

اهل کار کردن در خارج از خانه نیست ولی به تساوی حقوق زن ومرد شدیدا پایبند است و معتقد است کل مسئولیت زندگی با مرد است ، به نظر او مادر بودن بزرگترین وظیفه الهی است که باید به نحو احسن انجام دهد اما بچه ها باید از امکانات لازم برخوردار باشند نهایتا دو تا بچه هم که لزوما پسر باشند کافی است ، این نوع از همسران را می توانید با اسم پسرتان یا “حاج خانم ” در هر کجا که خواستید صدا بزنید

یادتان باشد برای سفره عقد یک تکه ملک یا زمین برای پشت قباله آماده داشته باشید

زن نیمه مدرن

باز هم بلا تشبیه بلاتشبیه مثل زرافه (یعنی شتر گاو پلنگ) نمی دانی تکلیفت با چیست و کیست

بعضی اوقات بسیار آرام و خونگرم و دوست داشتنی که نمی توانی اصلا به خودت اجازه بدهی که آزارش دهی ، بعضی اوقات کاملا درّنده و خشمگین ، به طرفه العینی شما را تکه تکه می کند ،بعضی از اوقات هم اصلا شمارا به حساب نمی آورد

اهل کارکردن در خارج از خانه است ، دوست دارد مستقل باشد و دستش به جیب خودش برود اما خرجی هم از همسرش بگیرد،خانه را به سبک مدرن اداره میکند ،اهل آشپزی است منتهی  آشپزخانه اوپن با غذاهای لوکس خارجی  که تلفظ اسامی آنها را باید تمرین کنید

در خرید کردن کاملا مستقل است البته دوست دارد تا شما همیشه همراهش باشید و نظر شما را در خصوص مثلا رنگ مانتو یا مدل لباس حتما می پرسد و اصرار دارد که بداند نظر شما چیست و در موقع انتخاب دقیقا همانی را که شما انتخاب نکرده اید می خرد

موقعی که اسم همسرتان را می خواهید ببرید باید یک کلمه عزیزم یا یک چیز شعف انگیز دیگر چاشنی اش کنید

اهل خاله زنک بازی و مادر شوهر کشی نیست اما از نظر او خانواده شما با حفظ تمامی احترامات باید پایشان را کوتاهتر از گلیمشان دراز کنند و اصلا معنی ندارد که هی بروند وهی بیایند رفت و آمد هم انداه ای دارد خب

شما برای به دست آوردن دل این نوع از همسران فقط باید موقع رفتن به خانه لبخند بزنید و یک دسته گل یا شکلات به همراه داشته باشید

تعداد بچه مناسب از دید این نوع همسران یه خورده عجیبه یکی کمه و دوتا زیاد

در خصوص سفر هم حتما باید یک جای خوب و خوش آب و هوا را انتخاب کنید  ، حداقل کیش یا  ترکیه یا مالزی که بشه یه تنی هم به آب زد

اگر اخم کند باید جواب بدید، بخندید باید جواب بدید، زیادحرف بزنید یا کم حرف بزنید، روزنامه بخوانید ، کتاب بخوانید، تلویزیون تماشاکنید، بادوستانتان بیرون برید،در محل کارتان یک خانم حضور داشته باشد ، تلفن تان میس کال داشته باشد، عطر بزنید ، صبح حمام بروید ، صورت تان را اصلاح کنید، لباس تان مرتب باشد ، و خلاصه خیلی از موارد دیگه باید توضیح قانع کننده ای داشته باشید و الا حتما یه تخته سنگی به کفش شما هست

زن مدرن

این نوع زن ها تقریبا در حال رشد هستن و به سرعت رشد قارچ در حال اکثر هستند

ذاتا راننده هستند و ادعای دست فرمان دارند ، خیلی  از کلمات را بدتر از آقایون تلفظ می کنند ، پراید و 206 سوار شدن برای ایشان  افت دارد ، عاشق گرافیک و نقاشی و دکوراسیون و شمع و یوگا و بدنسازی هستند

شوهر برای این خانم ها به منزله یک وسیله ای مثل آباژور یا مثلا رینگ اسپرت ماشین یا یک چیز تزئینی دیگر است که میشود با او پز داد ، اصلا اهل پخت و پز نیست مگر فست فود مرده که زن توی خونه بشوره و بپزه و بسابه

به انواع ماشین علاقه دارد ، ماشین سواری ، لباسشویی، ظرفشویی ،همزن، فودمیکرو … وامثال آن

سفر در تعریف این خانم ها یعنی رفتن به بیچ یا اروپا یا جزایر قناری

با این نوع از همسران نباید صحبت از بچه دار شدن کرد ، مگه کارخونه جوجه کشی خریدی؟

اصلا مهم نیست شما کی به منزل بیایید ، کی نیایید، با کی باشید ، چی بگید یا کجا برید فقط باید شیک باشید،  ماشین ، لباس ، ساعت ، کفش، مدرک تحصیلی ، دفتر کار و شغلتان شیک باشد، بعد هر غل…ببخشید کاری خواستید می توانید بکنید

کلمه مورد علاقه این خانم ها “تفاهم” هستش ، و چون دونفر در تفاهم کامل می توانند هر کاری بکنند پس شما هم حق ندارید چیزی بخواهید ، از کجا رفتن ، با کی بودن ، چیکار کردن و خصوصا “کار منزل” هیچ حرفی نباید بزنید مگر کلفت گرفتید یا فکر میکنید عهد قجره یا برده داری؟

بحث مورد علاقه این خانمها لیفتینگ، بوتاکس ، دکتر….، لیپوساکشن ، گابریل گارسیا مارکز، اوشو…اشراق و عرفان شرقی و فمینیست و  از این جور چیزهاست

برای صدا کردن همسر مدرن باید اسمش هر چی بود محففش کنید مثلا به کتایون بگید کتی، به زلیخا بگید زلی، به شهربانو بگید شری و قس علیهذا البته اگر اسم مستعار خوب هم انتخاب کنید بد نیست مثلا ….دنبال درد سر نمی گردم ولش کن

زنان

زنان

این موضوع احتمالا در سه بخش ارائه میشه 1- خصوصیات مشترک زنان 2- تیپولوژی زنان برای ازدواج 3 – فمینیست ایرانی

قبل از هر چیز از همسرم امان نامه گرفتم

زنان موجوداتی که ظلم زیادی به ایشان شده است

تا وقتی در خانه پدری هستند نام فامیل پدر و بعد از ازدواج نام فامیل همسر را یدک می کشند

وقتی مردی بخواهد کوچکی خود را فریاد بزند می گوید “از زن کمترم اگر…….”

وقتی پای غیبت می افتد که بعضا آقایان در آن استاد هستند می شود خاله زنکی

و …………. خیلی چیزهای دیگر

اما تمام زنان ویژگی های مشابهی دارند مثل اینکه

“برای اثبات مثالهای زیر فقط به خانم های اطراف خود دقت کنید”

در انجام امور حد متوسط ندارند، یا درس خوان هستند یا تنبل، یا فعال هستند یا منفعل ، یا خوب رانندگی می کنند یا افتضاح ، یا خوب کار می کنند یا مدیر خود را دق می دهند و همینطور در تمامی امور

به علت داشتن ذهن فعال در ذهن خود فکر میکنند ، تحلیل می کنند ، بررسی می کنند و در آخر نتیجه را با صدای بلند می گویند و شما باید بتوانید تشخیص بدهید که ماجرا از اول چه بوده است و اگر نتوانید حتما موجود کودنی تلقی خواهید شد

در نگاه کردن و چشم چرانی ، یک زن برابر یکصد مرد است، فرض کنید که از یک میهمانی که با همسر یا خواهر یا دوست خود و یا هر خانم دیگری حضور داشته اید بر میگردید، به صحبتها و نکات ریزی که می گویند توجه کنید ، محال است یک مرد بتواند به اندازه یک زن چشم چران باشد (البته منظورم زن ها در مقابل زن هاست)

خانم ها معمولا جنس خودشان را بهتر از هر کسی دیگر می شناسند، پس اگر خانمی به شما نظری در مورد یک خانم دیگر و نیت او داد حتما به این نظر توجه کنید

خانم ها شدیدا بی ادب هستند ، البته منظورم اصلا ادب اجتماعی نیست، بی ادب ترین مردها حتی نمی توانند به گفتن موضوعاتی با دوستان خود ،که زن ها در باره آن با هم صحبت میکنند ، فکرکنند

زن ها بدون استثنا حسود هستند و حسادت جزئی از وجود یک زن است خصوصا نسبت به زنان دیگر( خانم ها لطفا انکار نکنند) حتی حضرت محمد و علی هم تا زمانی که خدیجه و زهرا زنده بودند زن دیگری نگرفتند

در درگیری ها و خصومت ها “همیشه پای یک زن در میان است”

تمامی زن های عالم به یک یا همه موارد زیر شدیدا علاقه دارند :شکلات ، طلا و جواهر(اصلی یا بدلی) ، پول(اسکناس)

برای آنکه یک زن خشمگین (سعی کنید محرمتان باشد) را آرام کنید فقط درمورد زیبایی یا آرایش یا لباس او چیز دلچسبی بگویید

بدترین توهین به یک زن این است که تغییرات ، زیبایی و یا تزئینات ظاهری او را نبینید، اینکار در حد جنایت های خفاش شب است

خانم ها اصولا مکار هستند ، در قرآن آمده که حیله و مکر شیطان ضعیف است ولی در مورد خانم ها آمده بدرستیکه مکر و حیله زنها عظیم است

اصولا خانم ها در رعایت و تحمل کردن همجنس خودشون یه خورده عذاب می کشن، برای همین مدت زمان سفرها و میهمانی ها ، با تعداد خانم ها رابطه عکس داره

این موارد اصول کلی مشترک خانم ها بود و وارد جزئی بسیار دیگری هم هست

محمد صالح اعلا یک کتابی روانه بازار کرده بود با عنوانی به این مضمون”همه چیزهایی که در باره زنان می دانیم” یک کتاب قطور که تمام برگ هاش سفید بود

در کشور فرانسه زنان غیر مسلمان فرانسوی برای صیانت از انسانیت و حق زندگی یک دختر مسلمان غیر فرانسوی که دولت او را به خاطر حجاب از رفتن به مدرسه منع می کند ، علیه دولت خود تظاهرات می کنند

فلان دیکتاتور را می گیرند و به جرم هزاران کشتار محاکمه میکنند و در آخر به حبس ابد محکومش می کنند

و نمونه های دیگر

یک معلم ، یک دانشجو و یا  هر فرد فرضی دیگر در ایران بازداشت می شود ، به اعدام محکوم می شود، به سنگسار محکوم می شود و یا به هر دلیلی به مرگ

عکس ها یکسان می شود ،بیانیه ها صادر می شود ، اعتراض های شدید الحن و بسیار موارد دیگر( که به حق هم هستند )ا

یک سوال؟

برای صیانت از انسانیت اعتراض و حمایت می کنیم و یا بر اساس اصل همیشگی ایرانی خودمان ؟ تئوری خطاناپذیر جو زده گی؟

فرض کنید..فقط فرض کنید فردا صبح که از خواب بلند می شوید  رادیو و تلویزیون اعلام کند ، هموطن گرامی اینجا رادیو و تلویزیون ملی ایران آزاد است ، رژیم جمهوری اسلامی شب گذشته به دلیل کودتا سرنگون شد

حالا نوبت دادگاه ها ، تسویه حساب ها و اعدام هاست

حالا باز هم این مردم از حقوق حقه انسانیت دفاع می کنند؟ یا نه پرشور و پر حرارت در رسای اعدام (حتی دسته جمعی) سرود ها می سرایند و حماسه ها خلق می کنند؟

تفاوت من و آن فرانسوی در همین است، او از انسانیت یک انسان دفاع می کند ، من و تو از احساساتمان

باور نمی کنید؟ تاریخ را در 150 سال اخیر مطالعه کنید . . . .  یا نه همین سالهای اخیر. . . همین دو سه سال اخیر

اصولا ما آدمهای خوش استقبال و بد بدرقه هستیم

این از خواص فرهنگ سیاسی ایرانی است که در نوع خود بی نظیر هم هست

دیگ احساسات وی با روشن شدن آتشی :

زود گرم می شود ، به نقطه جوش می رسد ، قل قل میکند ، سر می رود ، برر روی آتش می ریزد و یک باره خاموش می شود، صبر میکند تا دوباره آتشی دیگر روشن شود ، گرم می شود ، به نقطه جوش میرسد ، قل قل می کند ، سر می رود ، بر روی آتش می ریزد و یک باره خاموش می شود ، صبر میکند تا دوباره آتشی روشن شود ،  ……و کماکان ادامه دارد